محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1411
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و در هم شكست و گفت : « ريا مىكنى ؟ يك مرد مسلمان را كشتى و بر زنش جستى ، ترا سنگسار مىكنم » اما خالد همچنان خاموش ماند و با عمر سخن نمىكرد و پنداشت كه نظر ابو بكر در بارهء وى نيز همانند عمر است و چون به نزد ابو بكر رفت و حكايت خويش بگفت و عذر آورد ابو بكر عذر وى را پذيرفت و در بارهء حوادث جنگ از او در گذشت . گويد : « و چون ابو بكر از خالد راضى شد و وى بيرون آمد به عمر كه همچنان در مسجد نشسته بود گفت : « اى پسر ام شهله بيا » عمر بدانست كه ابو بكر از وى راضى شده و با وى سخن نكرد و به خانهء خويش رفت . گويد : آنكه مالك بن نويره را كشته بود ضرارة بن ازور اسدى بود . سخن از بقيهء خبر مسيلمهء كذاب و قوم وى كه مردم يمامه بودند قاسم بن محمد گويد : ابو بكر عكرمة بن ابى جهل را سوى مسيلمهء كذاب فرستاد و شرحبيل را از دنبال او فرستاد ، عكرمه در رفتن شتاب كرد كه بر شرحبيل پيشدستى كند و شهرت او را ببرد و با قوم دشمن جنگ كرد و شكست خورد ، شرحبيل وقتى از ماجرا خبر يافت در راه بماند و عكرمه ما وقع را ضمن نامه به ابو بكر خبر داد . گويد : ابو بكر به جواب عكرمه نوشت : « اى پسر مادر عكرمه ! بدين حال ترا نبينم و پيش من ميا كه مردم سست شوند ، برو با حذيفه و عرفجه كمك كن و همراه آنها با اهل عمان و مهره جنگ كن و اگر نخواستند با سپاه خود برو و كار همه