محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1402
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يعنى : وقتى ديدم كه صورتهاشان نيك بود و چهره هاشان صفا داشت و دستهاشان نرم بود ، گفتمشان : نه با زنان در آميزيد و نه شراب نوشيد كه شما مردان نيكيد كه يك روز روزه داريد و روزى بگشاييد ، تسبيح خداى كه وقتى زندگى آيد چگونه زنده شويد و سوى پادشاه آسمان بالا رويد ، كه اگر دانه خردلى باشد شاهدى بر آن به پا خيزد كه مكنون سينه ها را بداند ، و بسيار كسان در اين باره حسد برند . از جمله چيزها كه مسيلمه براى كسان مقرر كرده بود اين بود كه هر كه فرزندى بيارد ، با زنى نياميزد تا آن فرزند بميرد و باز فرزند جويد و چون فرزندى آورد باز خوددارى كند و بدينسان زنان را براى كسانى كه فرزند ذكور داشتند حرام كرده بود . ابو جعفر گويد : به روايتى ديگر وقتى سجاح بر مسيلمه فرود آمد در قلعه به روى او ببست ، سجاح گفت : « فرودآى . » مسيلمه گفت : « ياران خويش را دور كن » و سجاح چنان كرد . آنگاه مسيلمه گفت : « خيمه اى براى او به پا كنيد و بخور سوزيد شايد رغبتش بجنبد » و چنين كردند . و چون سجاح به خيمه در آمد ، مسيلمه از قلعه فرود آمد و گفت ده كس اينجا بايستد و ده كس آنجا بايستد ، آنگاه با وى سخن كرد و گفت : « وحى به تو چه آمده ؟ » سجاح گفت : « مگر بايد زنان سخن آغازند ، به تو چه وحى آمده ؟ » مسيلمه گفت : « الم تر الى ربك كيف فعل بالحبلى ، اخرج منها نسمه تسعى ، من بين صفاق و حشى » يعنى : مگر نديدى خدايت با زن آبستن چه كرد ، موجودى روان از او بر آورد ، از ميان برده و احشاء سجاح گفت : « ديگر چه ؟ » گفت : « به من وحى شده كه « ان الله خلق النساء افراجا ، و جعل الرجال لهن