محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1397
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ناسازگارى داشت و هر وقت فرصتى مىيافت وى را كه حرمت و اعتبار بيشتر داشت به زحمت مىانداخت . قيس در آن حال كه انتظار مىبرد به بيند زبرقان با مخالفت وى چه مىكند مىگفت : « واى از دست زبرقان كه مرا به زحمت دارد ، نمى دانم چه كنم ، اگر اطاعت ابو بكر كنم و شتران زكات را پيش وى برم شتران وى صدقه را كه به دست دارد بكشد و به مردم بنى سعد دهد و اعتبار وى در ميان آنها از من بيشتر شود و اگر شتران زكات را كه به دست دارم بكشم و به مردم بنى سعد دهم ، وى آنچه را به دست دارد پيش ابو بكر برد و اعتبار وى به نزد ابو بكر پيش از من شود . » عاقبت قيس مصمم شد مال زكات را ميان مردم مقاعس و بطون تقسيم كند و چنين كرد . و زبرقان مصمم شد كه مال زكات را بدهد ، و زكاتى را كه از رباب و عوف و ابناء گرفته بود به مدينه رسانيد . آنگاه قبايل ، در هم ريختند و بليه پديد آمد و به همديگر پرداختند و قيس از كار خويش پشيمان شد و چون علاء بن حضرمى بيامد مال زكات را فراهم آورد و پيش وى برد و با او راهى مدينه شد . در اين حال طايفهء عوف و ابنا به طايفهء بطون پرداخته بودند و طايفهء رباب به مقاعس پرداخته بود و خضم به مالك پرداخته بود و بهدى به يربوع پرداخته بود . سالار خضم ، سيرة بن عمرو بود كه جانشينى صفوان و حصين بن نيار ، سالارى بهدى و رباب نيز داشت . سالار ضبه ، عبد الله بن صفوان بود . سالار عبد منات عصمة بن ابيره بود . سالار عوف و ابنا ، عوف بن بلاد حشمى بود و سالار بطون ، يعرب بن خفاف بود . و چنان بود كه براى ثمامة بن اثال كمكهايى از بنى تميم مىآمد و چون اين حادثه ميان قوم رخ داد ، به جاى خود بازگشتند و ثمامه همچنان بماند تا عكرمه سوى وى آمد و به كارى دست نزده بود .