محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1383
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نزديك قوم رسيدند طليحه و برادرش سلمه برون شدند و به پرسش پرداختند اما سلمه ناگهان ثابت را بكشت و چون طليحه كار وى را بديد بانگ زد كه مرا در كار كشتن اين مرد كمك كن كه او مرا مىكشد و دو برادر همدست شدند و عكاشه را نيز بكشتند و برفتند . و چون خالد با سپاه رسيد به كشتهء ثابت بن اقرم گذشتند و متوجه نشدند تا پايمال اسبان شد و اين براى مسلمانان سخت بود و چون نيك نگريستند كشتهء عكاشة بن محصن نيز آنجا بود مسلمانان سخت بناليدند و گفتند : دو تن از سران مسلمانان و چابكسواران قوم كشته شدهاند و خالد سوى قبيلهء طى رفت . هشام به نقل از عدى بن حاتم گويد : كس پيش خالد بن وليد فرستادم كه پيش من آى و چند روز بمان تا كس پيش قبايل طى بفرستم و بيشتر از سپاهى كه همراه دارى از آنها فراهم كنم و با تو سوى دشمن رويم . و هم او به نقل از يكى از انصار گويد : وقتى خالد ناليدن ياران خود را از قتل ثابت و عكاشه بديد گفت : « مىخواهيد شما را سوى يكى از قبايل عرب برم كه نيروى بسيار دارند و هيچكس از ايشان از دين نگشتهاند . » كسان گفتند : « كدام قبيله را منظور دارى ؟ كه نيكو قبيله اى است ؟ » گفت : « قبيلهء طى » گفتند ، « خدايت توفيق دهد كه راى صواب آوردى » و خالد سپاه را ببرد تا به سرزمين طى فرود آمد . جديل بن خباب نبهانى گويد : خالد در ارك فرود آمد كه شهر قبيلهء سلمى بود . ابو مخنف گويد : خالد در اجا فرود آمد و آرايش جنگ گرفت آنگاه برفت تا در بزاخه تلاقى رخ داد و طايفهء بنى عامر با همه سران و بزرگان خويش نزديك آنجا بود و مراقب بودند كه جنگ به ضرر كى مىشود .