محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1381
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از مردم غطفان كه به طليحه پيوستند و سرانجام كار او سهل بن يوسف گويد : « وقتى قوم عبس و ذبيان و همدستانشان سوى بزاخه رفتند ، طليحه كس پيش قوم جديله و غوث فرستاد كه به وى ملحق شوند و جمعى از اين دو قبيله با شتاب سوى وى رفتند و به قوم خويش گفتند كه آنها نيز به نزد طليحه روند . ابو بكر پيش از فرستادن خالد عدى را از ذو القصه سوى قومش فرستاد و گفت : « آنها را درياب كه نابود نشوند » عدى برفت و با آنها سخن كرد تا رامشان كند . خالد از دنبال عدى برفت ابو بكر گفت نخست از قبيلهء طى آغاز كند كه در اكناف بودند ، سپس عازم بزاخه شود آنگاه سوى بطاح رود و خون از كار قومى فراغت يافت صبر كند تا فرمان وى برسد . ابو بكر چنان وانمود كه سوى خيبر مىرود و از آنجا سوى خالد مىرود تا در اكناف سلمى با وى تلاقى كند خالد عزيمت كرد و بزاخه را دور زد و سوى اجا رفت و چنان وانمود كه سوى خيبر مىرود آنگاه سوى طى مىآيد و مردم طى به جا ماندند و سوى طليحه نرفتند و عدى آنجا رسيد و دعوتشان كرد كه گفتند : « ما هرگز با ابو الفضيل بيعت نمىكنيم » عدى گفت : « قومى نيرومند به جنگ شما آمدهاند خود دانيد » گفتند : « برو سپاه را از ما نگهدار تا كسانى را كه سوى بزاخه رفتهاند پس آريم كه وقتى مخالفت طليحه كنيم و اينان در دست وى باشند آنها را بكشد يا به گروگان گيرد . »