محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1373

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خبردار شدند كه شمشير مسلمانان به كار افتاده بود و چون آفتاب طلوع كرد دشمن را براندند و بيشتر شتران آنها را بگرفتند و حبال كشته شد . ابو بكر با سپاه به تعقيب دشمن تا ذو القصه رفت و نعمان بن مقرن را با گروهى آنجا نهاد و سوى مدينه بازگشت و اين نخستين فتح مسلمانان در جنگهاى ارتداد بود كه مشركان زبون شدند . و چنان بود كه بنى ذبيان و عبس به مسلمانان خويش تاخته بودند و خونشان را ريخته بودند و قبايل مجاور آنها نيز چنين كرده بودند ، جنگ ابو بكر مايهء عزت مسلمانان شد و قسم خورد كه از مشركان بسيار كس مىكشد و از هر قبيله كه مسلمانان را كشته‌اند معادل مسلمانان مقتول و بيشتر ، كشتار مىكند . زياد بن حنظلهء تميمى در اين باب شعرى گفت بدين مضمون : « وقتى به مقابلهء آنها رفتيم » « به بنى عبس نزديك سر زمينشان حمله كرديم » « و بنى ذبيان را با پيكارى سخت از جاى برانديم » ابو بكر چنان كرد و مسلمانان در دين خويش ثبات يافتند و مشركان قبايل در كار خود شكسته شدند و زكات شتران صفوان و زبرقان و عدى ، يكى پس از ديگرى به مدينه رسيد زكات صفوان در اول شب و از آن زبرقان در نيمهء شب و زكات عدى در آخر شب رسيد . بشارت صفوان را سعد بن ابى وقاص آورد و بشارت زبرقان را عبد الرحمن بن عوف آورد و بشارت عدى را عبد الله بن مسعود و به قولى قتاده آورد . گويد : وقتى شتران زكات از دور نمايان شد مردم گفتند : « خطر است » اما ابو بكر گفت : « بشارت است » گفتند : هميشه بشارت نيك مىدهى . » اين حادثه به روز شصتم از رفتن اسامه بود . چند روز پس از آن اسامه در رسيد كه سفر وى دو ماه و چند روز شده بود و ابو بكر او را در مدينه جانشين خويش كرد و به او و سپاهش گفت راحت كنيد و مركوبان خويش را از خستگى درآريد و