محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1355

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خالد بن سعيد بن عاص را بر ناحيهء ما بين نجران و زمع و زبيد گماشت ، عامر بن شهر را عامل همدان كرد ، پسر باذام را بر صنعا گماشت ، طاهر بن ابى هاله را عامل عك و اشعريان كرد و ابو موسى اشعرى را بر مأرب گماشت . يعلى بن اميه عامل جند شد و معاذ معلم قوم بود كه در يمن و حضرموت به قلمرو عاملان مىرفت . سكاسك و سكون حضرموت با عكاشة بن ثور شد و عبد الله يا مهاجر را عامل طايفهء بنى معاوية بن كنده كرد كه بيمار شد و نرفت تا ابو بكر او را فرستاد . زياد بن لبيد بياضى عامل حضرموت بود و كار مهاجر را نيز انجام مىداد . هنگامى كه پيمبر درگذشت اينان عاملان يمن بودند بجز كسانى از آنها كه در جنگ اسود كشته شدند يا بمردند . از جمله ، باذام مرده بود و پيمبر قلمرو او را ميان پسرش شهر و كسان ديگر تقسيم كرد و اسود سوى شهر تاخت و با وى بجنگيد و او را بكشت . ابن عباس گويد : نخستين بار عامر بن شهر همدانى در ناحيهء خود بر ضد اسود عنسى كذاب برخاست و كسان را به مخالفت وى فراهم آورد و فيروز و داذويه ، هر يك در قلمرو خويش ، چنين كردند . آنگاه كسان ديگر كه نامهء پيمبر به آنها رسيده بود پياپى كوشش آغاز كردند . عبيد بن صخر گويد : در آن اثنا كه در جند بوديم و كسانرا به كار واداشته بوديم و مكتوبها در ميانه نوشته بوديم ، نامه اى از اسود عنسى رسيد كه اى جماعت مخالفان آنچه را كه از سرزمين ما گرفته‌ايد و فراهم آورده‌ايد پس بدهيد كه حق ماست . به فرستاده گفتيم : « از كجا آمده اى ؟ » گفت : « از غار خبان » آنگاه اسود سوى نجران رفت و ده روز بعد ، آنجا را بگرفت و جماعت مذحج به مقابلهء وى رفتند و در آن اثنا كه جمع خويش را فراهم مىكرديم و در كار خويش مىنگريستيم يكى آمد و گفت : « اينك اسود در شعوب است و شهر بن باذام سوى او