محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

885

تاريخ الطبرى ( فارسي )

زمعة بن اسود گفت : « تو بى جا مىگويى ، وقتى پيمان نوشته مىشد ما راضى نبوديم . » ابو البخترى گفت : « زمعه راست مىگويد ، ما از متن پيمان راضى نيستيم و آن را قبول نداريم . » مطعم بن عدى گفت : « راست مىگوييد و هر كه جز اين گويد دروغ مىگويد از اين پيمان و هر چه در آن نوشته‌اند بيزاريم . » هشام بن عمر نيز سخنانى نظير اين گفت . ابو جهل گفت : « در اين كار شبانگاه سخن كرده‌اند و راى زده‌اند . » و ابو طالب در گوشهء مسجد نشسته بود . مطعم بن عدى برخاست كه پيمان را پاره كند و ديد كه موريانه همه را خورده به جز كلمهء « بسمك اللهم » كه قرشيان در آغاز نامه هاى خود مىنوشتند . گويد : شنيده‌ام كه نويسندهء پيمان ضد پيمبر و بنى هاشم و بنى المطلب ، منصور بن عكرمة بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار بن قصى بود و دستش شل شد . و بقيهء مسلمانان همچنان در حبشه بودند تا پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم عمرو بن اميهء ضمرى را پيش نجاشى فرستاد و آنها را در دو كشتى نشاند و سوى پيمبر آورد و وقتى رسيدند كه او از پس سفر حديبيه در خيبر بود و همه كسانى كه با دو كشتى آمده بودند شانزده تن بودند . پيمبر خداى همچنان در مكه با قرشيان بود و آشكار و نهان آنها را سوى خدا مىخواند و بر آزار و استهزاء و تكذيبشان صبور بود و كار آزارشان بدانجا رسيد كه وقتى پيمبر به نماز بود بچه دان بز بر او مىانداختند ، و پيمبر در گوشه اى نهانى نماز مىكرد . عروة بن زبير گويد : وقتى بچه دان بز به خانهء پيمبر مىانداختند آن را با