محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
883
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در مكه بماندند تا با پيمبر سوى مدينه مهاجرت كردند . ابن اسحاق گويد : پس از حادثهء غرانيق تنى چند از قرشيان بر ضد پيمانى كه در كعبه آويخته بود قيام كردند و كوشاتر از همه هشام بن عمرو بن حارثه عامرى بود كه برادرزادهء مادرى نضلة بن هاشم بن عبد مناف بود كه پيش زهير بن ابى اميه مخزومى رفت كه مادرش عاتكه دختر عبد المطلب بود و گفت : « اى زهير تو غذا مىخورى و لباس مىپوشى و زن به خانه دارى ، اما خويشاوندان تو چنانند كه مىبينى و كس با آنها خريد و فروش نمىكند ، قسم به خدا اگر اينان خويشان ابو الحكم بن هشام بودند و مىگفتى بر ضد آنها پيمان كند هرگز نمىپذيرفت » زهير گفت : « چكنم ، من يك نفرم اگر يكى ديگر با من بود براى نقض پيمان قيام مىكردم . » هشام گفت : « اينك يكى ديگر هست . » زهير گفت : « آن كيست ؟ » هشام گفت : « منم . » زهير گفت : « سومى بجوى . » هشام سوى مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف رفت و گفت : « اى مطعم ، آيا راضى هستى كه دو تيره از عبد مناف نابود شوند و تو بنگرى و موافق قرشيان باشى ؟ » مطعم گفت : « چكنم من يك نفرم . » هشام گفت : « يكى ديگر نيز هست . » مطعم گفت : « آن كيست ؟ » هشام گفت : « منم . » مطعم گفت : « سومى بجوى » هشام گفت : « جستهام . »