محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
851
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و پيمبر بر آنجا بنشست . خديجه گفت : « او را مىبينى . » پيمبر گفت : « آرى . » خديجه گفت : « بيا و در بغلم بنشين . » و پيمبر چنان كرد . خديجه گفت : « او را مىبينى ؟ » پيمبر گفت : آرى . آنگاه خديجه سرپوش برداشت و پيمبر در بغل او نشسته بود و گفت : « او را مىبينى ؟ پيمبر گفت : « نه » خديجه گفت : « اى پسر عم ، پايمردى كن و خوشدل باش به خدا اين فرشته است و شيطان نيست . » اين حديث را از فاطمه دختر حسين عليه السلام روايت كردهاند با اين افزايش كه خديجه پيمبر را زير پيراهن خود جاى داد و جبرئيل نهان شد و به پيمبر صلى الله عليه و سلم گفت : « اين فرشته است و شيطان نيست . » ابن ابى كثير گويد : از ابو سلمه پرسيدم نخستين آيهء قرآن كه نازل شد چه بود ؟ گفت : « * ( يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ 74 : 1 ) * بود . » گفتم : مىگويند : « * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ 96 : 1 ) * بود . » به من گفت : « جز آنچه پيمبر به من گفته با تو نمىگويم كه او صلى الله عليه و سلم گفت : در حرا مجاور بودم ، و چون مدت مجاورت به سر بردم فرود آمدم و به دل دره شدم و ندايى شنيدم و به راست و چپ و پشت سر و پيش رو نگريستم و چيزى نديدم و چون به بالاى سر نگريستم جبريل را ديدم كه ميان آسمان و زمين بر كرسىاى نشسته بود و بترسيدم . »