محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
843
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بعضى ديگر گفتهاند نزول قرآن در هفدهم رمضان بود و گفتار خدا عز و جل را شاهد اين سخن آوردهاند كه فرمود : « * ( وَما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ 8 : 41 ) * » [ 1 ] يعنى : ( اگر به خدا ) و آنچه روز فيصل كار ، روز تلاقى دو گروه ، بر بندهء خويش نازل كردهايم ايمان آوردهايد ( چنين كنيد ) و روز تلاقى پيمبر خدا با مشركان در بدر روز هفدهم رمضان بود . ابو جعفر گويد : « پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم از آن پيش كه جبريل بر او ظاهر شود و رسالت خداى بيارد آثار و نشانه هايى مىديد ، از آن جمله حكايتى بود كه از پيش دربارهء دو فرشته نقل كردم كه شكم وى را شكافتند و غش و نا پاكى از آن درآوردند و ديگر آن بود كه به هر راهى مىگذشت درخت و سنگ بر او سلام مىكرد . از بره دختر ابى تجراة روايت كردهاند كه وقتى خداوند عز و جل مىخواست پيمبر خويش را رسالت دهد ، وقتى به حاجت مىشد چندان دور مىرفت كه خانه اى نباشد و به دره ها مىشد و به هر سنگ و درختى مىگذشت به دو مىگفت : « السلام عليك يا رسول الله » و به چپ و راست و پشت سر مىنگريست و كسى را نمىديد . ابو جعفر گويد : و امتها از مبعث وى سخن مىكردند و عالمان هر امت از آن خبر مىدادند . عامر بن ربيعه گويد : از زيد بن عمرو بن نفيل شنيدم كه مىگفت : « من در انتظار پيمبرى از فرزندان اسماعيل و از اعقاب عبد المطلب هستم و بيم دارم به زمان او نرسم اما به او ايمان دارم و تصديق او مىكنم و به پيمبريش شهادت مىدهم ، اگر عمرت دراز بود و او را ديدى سلام مرا به او برسان ، اينك وصف او با تو بگويم
--> [ 1 ] انفال : 41