محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

839

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چوب آماده داريم و خدا ما را از ميان برداشت » و اين پنج سال از پس جنگ فجار بود و پيمبر سى و پنج ساله بود . وقتى قرشيان همسخن شدند كه كعبه را ويران كنند و از نو بسازند ابو وهب ابن عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم بيامد و سنگى از بناى كعبه برگرفت و سنگ از كف او برجست و به جاى خود رفت و او گفت : « اى گروه قرشيان آنچه در بناى كعبه به كار مىبريد از كسب حلال باشد مهر زناكار و حاصل زنا و مظلمه را صرف آن مكنيد . » بعضىها اين سخن را به وليد بن مغيره نسبت داده‌اند . گويند : عبد الله بن صفوان بن امية بن خلف دختر جعدة بن هبيرة بن ابى وهب بن عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم را ديده بود كه بر كعبه طواف مىبرد و گفت : « اين كيست ؟ » و چون گفتند كه اين دختر جعدة بن هبيره است ، گفت : « عبد الله بن صفوان جدوى ، يعنى همان ابو وهب ، بود كه از كعبه سنگى برگرفت و سنگ از كف او بجست و به جاى خود رفت و او گفت : اى گروه قرشيان آنچه در بناى كعبه به كار مىبريد از كسب حلال باشد ، مهر زناكار و حاصل ربا و مظلمه را صرف آن مكنيد . » ابو وهب خالهء پدر پيمبر صلى الله عليه و سلم بود و مردى شريف بود . از محمد بن اسحاق روايت كرده‌اند كه قرشيان كعبه را تقسيم كردند و سمت در ، از آن بنى عبد مناف و زهره شد و ما بين حجر الاسود و ركن يمانى از آن بنى مخزوم و تيم و بعض ديگر از قبايل قريش شد ، و پشت كعبه از آن بنى جمح و بنى سهم شد و سمت حجر كه حطيم بود از آن بنى عبد الدار بن قصى و بنى اسد بن عبد العزى بن قصى و بنى عدى بن كعب شد . و چنان بود كه كسان از ويران كردن كعبه بيمناك بودند و وليد بن مغيره گفت : « من آغاز مىكنم » و كلنگ برگرفت و مىگفت : « خدايا بيم مكن ، خدايا جز نيكى