محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1217

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : سعد برفت و انصاريان را در پرچين فراهم آورد و تنى چند از مهاجران آمدند و داخل شدند ولى بعض ديگر آمدند كه آنها را پس زد ، و چون انصار فراهم شدند سعد پيش پيمبر آمد و گفت : « قوم انصار آماده‌اند . » آنگاه پيمبر پيش انصار رفت و حمد و ثناى خدا بر زبان آورد و گفت : « اى گروه انصار ، اين سخنان چيست كه شنيده‌ام گفته‌ايد و اين آزردگى چيست كه به دل داريد ؟ وقتى من آمدم گمراه بوديد و خدايتان هدايت كرد ، محتاج بوديد و بى نيازتان كرد ، دشمن همديگر بوديد و ميانتان الفت آورد . » گفتند : « چنين بود و اين منت و كرم خدا و پيمبر اوست . » پيمبر گفت : « چرا جواب نمىدهيد ؟ » گفتند : « چه جواب دهيم كه منت و كرم ، خاص خدا و پيمبر اوست . » گفت : « به خدا اگر خواهيد گوييد و راست گوييد و تصديقتان كنند كه وقتى آمدى ، ترا تكذيب مىكردند و ما تصديقت كرديم ، خوار بودى و ياريت كرديم ، گريزان بودى و پناهت داديم ، محتاج بودى و مال خويش را با تو تقسيم كرديم ، اى گروه انصار به سبب اندك چيزى از دنيا كه قلوب كسان را با آن به الفت آورده‌ام تا مسلمان شوند و شما را به اسلامتان سپرده‌ام آزرده دل شده‌ايد ؟ مگر راضى نيستيد كه مردم گوسفند و شتر ببرند و شما پيمبر را پيش خود ببريد ، بخدايى كه جان محمد به فرمان اوست اگر هجرت نبود من يكى از انصار بودم ، اگر مردم به راهى روند و انصار به راهى روند من با انصار مىروم ، خدايا انصار و فرزندان انصار را رحمت كن . » گويد : و قوم بگريستند چندان كه ريشهايشان ترشد و گفتند : « خشنوديم كه پيمبر خدا نصيب و قسمت ما باشد و برفتند . » ابن اسحاق گويد : آنگاه پيمبر از جعرانه ، آهنگ عمره كرد و بگفت تا بقيهء غنايم را در مجنه در حدود مر الظهران نگهدارند و چون عمره به سر برد و به مدينه مىرفت