محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1212
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مسلمانان را پيش پيمبر شفيع مىكنيم و من سهم خويش و بنى عبد المطلب را به شما مىدهم و سهم ديگران را براى شما مىخواهم . » و چون پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم نماز ظهر بكرد ، فرستادگان هوازن برخاستند و سخنانى را كه پيمبر به آنها گفته بود بگفتند . پيمبر گفت : « آنچه متعلق به من و بنى عبد المطلب است از شما باشد . » مهاجران نيز گفتند : « آنچه متعلق به ماست از آن پيمبر خدا باشد . » اقرع بن حابس : « از من و بنى تميم چنين نباشد . » عيينة بن حصن نيز گفت : « از من و بنى فزاره چنين نباشد . » عباس بن مرداس نيز گفت : « از من و بنى سليم نيز چنين نباشد . » بنى سليم گفتند : « آنچه متعلق به ماست از آن پيمبر خدا باشد . » عباس گفت : « مرا خوار كرديد . » پيمبر گفت : « هر كس نخواهد اسير خويش را ببخشد در مقابل هر يك اسير ، شش شتر از نخستين غنيمتى كه به دست آريم بگيرد ، زن و فرزند مردم را بدهيد . » يزيد بن عبيد سعدى گويد : پيمبر خدا كنيزى از اسيران حنين به نام ريطه دختر هلال به على بن ابى طالب داد و كنيزى به نام زينب دختر حيان بن عمرو به عثمان بن عفان داد و كنيزى به عمر بن خطاب داد كه به عبد الله بن عمر بخشيد . عبد الله بن عمر گويد : پيمبر خدا كنيزى از اسيران هوازن به عمر بن خطاب داد كه به من بخشيد و او را به خالگان جمحى خود سپردم كه وى را مرتب كنند تا بر خانهء طواف برم و پيش آنها روم و قصد داشتم و چون بازگشتم با وى درآميزم . گويد : از مسجد درآمدم و ديدم كه كسان دوان آمدند ، گفتم : « چه خبر است ؟ » گفتند : « پيمبر زن و فرزند ما را پس داد . » گفتم : « اين زن شما پيش جمحيان است برويد او را ببريد » و برفتند و او را بگرفتند .