محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1190

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خداى پيمبر را بر جان آنها تسلط داده بود كه اسير جنگ بودند و غنيمت پيمبر خدا بودند ، ولى آزادشان كرد به همين سبب مردم مكه را : « آزادشدگان » مىگفتند . پس از آن مردم مكه براى بيعت پيمبر فراهم آمدند و او صلى الله عليه و سلم بر - نشست و عمر بن خطاب پايينتر از وى نشسته بود و مراقب كسان بود و كسان با پيمبر بيعت كردند كه تا آنجا كه توانند خدا و پيمبر را اطاعت كنند و پيرو مسلمانى باشند . و چون پيمبر از بيعت مردان فراغت يافت ، با زنان نيز بيعت كرد و گروهى از زنان قريش براى بيعت وى آمدند . از جمله هند دختر عتبه بود كه به سبب رفتارى كه با حمزه كرده بود نقابدار و ناشناس آمد و بيم داشت پيمبر از او مؤاخذه كند ، و چون زنان براى بيعت نزديك آمدند ، پيمبر گفت : « با من بيعت مىكنيد كه براى خدا شريك نياريد ؟ » هند گفت : « چيزى از ما مىخواهى كه از مردان نيز خواسته اى ، چنين مىكنيم . » پيمبر گفت : « و دزدى نكنيد . » هند گفت : « به خدا من از مال ابو سفيان چيزهايى برداشته‌ام كه ندانم حلال بوده يا نه ؟ » ابو سفيان حضور داشت و گفت : « آنچه از پيش برداشته اى بر تو حلال باد . » پيمبر گفت : « تو هند دختر عتبه اى ؟ » گفت : « من هند دختر عتبه هستم ، از گذشته ها در گذر كه خداى از تو در گذرد » . پيمبر گفت : « و زنا نكنيد ؟ » هند گفت : « اى پيمبر خدا ، مگر زن آزاده زنا مىكند ؟ » پيمبر گفت : « و فرزندان خويش را نكشيد ؟ »