محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1184
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « بله چنين است . » گفتم : « سوى قوم خويش رو و به آنها خبر بده . » و او با شتاب برفت و وارد مسجد الحرام شد و بانگ زد : « اى گروه قرشيان ، اينك محمد آمده با سپاهى كه تاب آن نداريد . » گفتند : « چه بايد كرد ؟ » گفت : « هر كه به خانهء من درآيد در امان است . » گفتند : « خانهء تو به چه كار ما مىخورد ؟ » گفت : « هر كه وارد مسجد شود در امان است و هر كه در خانه به روى خويش ببندد در امان است . » هشام بن عروه گويد : پدرم به عبد الملك بن مروان چنين نوشت : « از من پرسيده بودى آيا خالد بن وليد به روز فتح مكه حمله آورد و حملهء وى به فرمان كى بود ؟ وى به روز فتح ، همراه پيمبر بود و او صلى الله عليه و سلم به درهء مر رسيد و آهنگ مكه داشت . قرشيان ابو سفيان و حكيم بن حزام را فرستاده بودند كه پيمبر را ببينند و آن هنگام نمىدانستند پيمبر قصد كجا دارد سوى آنها مىرود يا سوى طائف مىشود . ابو سفيان و حكيم بن حزام بديل بن ورقا را نيز همراه بردند كه مصاحبت وى را خوش داشتند . قرشيان وقتى آنها را مىفرستادند گفته بودند : « ببينيد خطرى براى ما نباشد كه نمىدانيم محمد قصد كجا دارد سوى ما مىآيد يا سوى هوازن مىرود يا قصد ثقيف دارد ؟ » « و چنان بود كه صلح حديبيه ميان پيمبر خداى و قرشيان بر قرار بود كه مدت معين داشت و بنى بكر به قرشيان پيوسته بودند . گروهى از بنى كعب با طايفه اى از بنى بكر پيكار كردند و در صلحنامهء حديبيه مقرر بود كه دو طرف از همديگر دست بدارند و قرشيان بنى بكر را به سلاح كمك دادند و بنى كعب از اين كار خبر يافتند و به اين سبب پيمبر به غزاى مكه رفت و در اين غزا در مر الظهران ابو سفيان و حكيم