محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1171

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را از سويى بشنيد و با خويش گفت : « و تو زنده اى . » و گوشت را بينداخت و شمشير بر گرفت و پيش رفت و بجنگيد تا كشته شد . پس از كشته شدن عبد الله بن رواحه ثابت بن اقوم عجلى پرچم را گرفت و گفت : « اى گروه مسلمانان يكى را به سالارى بر گيريد . » گفتند : « تو سالار باش . » گفت : « من اين كار نكنم . » و كسان دربارهء خالد بن وليد همسخن شدند و چون پرچم را بگرفت سپاه كنار زد و عقب نشست و مسلمانان را از معركه به در برد . ابو قتاده گويد : پيمبر ، سپاه سالاران را بفرستاد و گفت : « زيد بن حارثه سالار شما است و اگر كشته شد جعفر بن ابى طالب سالار است و اگر جعفر نيز كشته شد عبد الله بن رواحه سالار است . » و جعفر برجست و گفت : « باور نمىكردم كه زيد را بر من سالار كنى . » پيمبر گفت : « برو ، تو كه نمىدانى كدام يك بهتر است . » و قوم برفتند و چندان كه خدا خواست گذشت . آنگاه پيمبر بر منبر رفت و ما گفت تا نداى نماز جماعت داده‌اند و مردم فراهم آمدند و گفت : « در نيكى است ، در نيكى است ، در نيكى است ، از سپاه جنگاورتان خبرتان دهم ، برفتند و با دشمن رو به رو شدند و زيد به شهادت رسيد ( و براى زيد آمرزش خواست ) پس از او جعفر پرچم را گرفت و به دشمن حمله برد تا كشته شد ( و از شهادت جعفر سخن آورد و براى او آمرزش خواست ) پس از او عبد الله بن رواحه پرچم را گرفت و پايمردى كرد تا به شهادت رسيد ( و براى او آمرزش خواست ) پس از او خالد بن وليد پرچم را بگرفت ، وى سالار نبود و از پيش خود سالار شد . » آنگاه پيمبر گفت : « خدايا خالد يكى از شمشيرهاى تو است و تو يارى او مىكنى . » و از آن روز خالد را شمشير خدا ناميدند سپس گفت : « برويد و برادران