محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1165

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو عبيده گفت : « چنين باشد . » و عمرو بن عاص با كسان نماز كرد . واقدى گويد : و هم در اين سال غزوهء خبط رخ داد و سالار آن ابو عبيدة بن جراح بود كه پيمبر او را در ماه رجب با سيصد كس از مهاجر و انصار سوى جهينه فرستاد و به سختى افتادند چنان كه خرما را به شمار تقسيم مىكردند . جابر بن عبد الله انصارى گويد : بيرون شديم و سيصد كس بوديم و سالارمان ابو عبيدة بن جراح بود و گرسنه مانديم و مدت سه ماه برگ درخت مىخورديم و حيوانى از دريا برآمد كه آن را عنبر مىگفتند و يك نيمه ماه از آن مىخورديم و يكى از انصار شترانى بكشت و روز بعد نيز چند شتر كشت و ابو عبيده وى را منع كرد كه ديگر نكشت . ذكوان ابو صالح گويد اين كس قيس بن سعد بود . عمرو بن دينار بنقل از جابر بن عبد الله گويد : به سختى افتاده بودند و سالارشان قيس بن سعد بود و نه شتر براى آنها كشت . گويد : سوى دريا رفته بودند و دريا حيوانى سوى آنها انداخت كه سه روز از آن بخوردند و چون پيش پيمبر باز گشتند كار قيس را با وى بگفتند و او صلى الله عليه و سلم گفت : « بخشندگى خوى اين خاندان است . » و دربارهء ماهى گويد : به خدا اگر مىدانستيم پيش از حركت آن را تمام مىكنيم دوست داشتم چيزى از آن همراه داشته باشم . » از خوردن برگ درخت سخنى در روايت ابن دينار نيست . ابو الزبير به نقل از جابر گويد : « پيمبر يك پوست خرما به ما داد و ابو عبيده مشت مشت به ما مىداد ، پس از آن يكى يكى مىداد كه آن را مىمكيديم و تا شب آب مىنوشيديم و چون خرما تمام شد برگ درخت مىچيديم و سخت گرسنگى كشيديم آنگاه ماهى مرده اى از دريا برون افتاد ، و ابو عبيده گفت : « گرسنگان بخوريد . » گويد : ابو عبيده يكى از دنده هاى ماهى را مىگذاشت و شتر سوار از زير آن مىگذشت و پنج نفر در جاى چشم آن جا مىگرفت و از آن بخورديم و روغن گرفتيم