محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1136
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « پيروان او چه كسانند ؟ . » گفتم : « ضعيفان و مستمندان و جوانان نو سال و زنان و از مردم سالخورده و شريف كسى پيروى او نكرده است . » گفت : « پيروان وى دوستش دارند و هميشه با ويند يا از او بيزارى مىكنند و جدا مىشوند ؟ . » گفتم : « هيچكس پيرو او نشده كه از وى جدا شده باشد . » گفت : « جنگ ميان شما و او چگونه است ؟ » گفتم : « جنگ دايم است كه گاهى ما غلبه مىكنيم و گاهى غلبه از اوست . » گفت : « آيا خيانت مىكند ؟ » گويد : « و در پرسشهاى ديگر چيزى نبود كه از و خرده گيرم و گفتم : « نه ، ولى ما با او به صلحيم و از خيانتش در امان نيستيم . » آنگاه هرقل رشتهء سخن را به دست گرفت و گفت : « از تو دربارهء نسب وى پرسيدم گفتى خالص و معتبر است . خدا پيمبر را چنين مىگيرد كه نسب وى معتبر باشد . » پرسيدم : آيا كسى از خاندان وى چنين سخنانى گفته كه از او تقليد مىكند ؟ و گفتى نه . از تو پرسيدم : آيا پادشاهىاى داشته كه گرفتهايد و اين سخن آورده كه پادشاهى خويش را بگيرد ، گفتى نه . از پيروان او پرسيدم ، كه گفتى ضعيفان و مستمندان و جوانان نوسال و زنانند . و در هر زمان اتباع پيمبران چنين بودهاند . پرسيدم : پيروان وى دوستش دارند و هميشه با ويند يا بيزارى مىكنند و از او جدا مىشوند ، گفتى : هيچكس پيرو او نشده كه از او جدا شود ، حلاوت ايمان چنين است كه چون در دلى نشست بيرون نشود . پرسيدم : آيا خيانت مىكند گفتى : نه ، اگر راست گفته باشى وى بر ملك