محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1099
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سپس با مسلمانان سوى مدينه بازگشت و باقيماندهء جمادى الاخر و رجب را آنجا به سر برد و در شعبان سال ششم هجرت به غزاى بنى المصطلق رفت كه تيره اى از خزاعه بود . سخن از غزوهء بنى المصطلق ابن اسحاق گويد : « خبر آمد كه بنى المصطلق به سالارى حارث بن ابى ضرار پدر جويريه كه همسر پيمبر شد براى جنگ فراهم مىشوند و پيمبر پيشدستى كرد و سوى آنها روان شد و در مريسيع كه نام يكى از آبهاى قوم بود ، در ناحيهء قديد نزديك ساحل دريا ، با آنها رو به رو شد و جنگى سخت در ميانه رفت و خدا بنى المصطلق را منهزم كرد و بسيار كس كشته شد و پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم فرزند و مالشان را به غنيمت گرفت . » گويد : در همين جنگ يكى از مسلمانان به نام هشام بن صبابه به دست يكى از انصاريان كشته شد كه او را دشمن پنداشته بود و هنگامى كه مردم بر سر آب بودند جهجاه بن سعيد از مردم بنى غفار كه اجير عمر بود اسب خويش را نزديك آب برد و با سنان جهنى بر آب كشاكش كردند و درهم آويختند و جهنى بانگ بر آورد كه اى گروه انصار ! و جهجاه بانگ زد : اى گروه مهاجران ! و عبد الله بن ابى بن سلول كه جمعى از قومش به دور او بودند خشمگين شد و گفت : « چنين مىكنند ، بر ما تفوق مىجويند و در ديارمان بر ما تسلط مىيابند ، به خدا قصهء ما و گروه قرشيان همانست كه گويند سگت را چاق كن تا ترا بخورد . به خدا اگر به مدينه بازگشتيم ، آنكه عزيزتر است ذليلتر را برون مىكند . » آنگاه رو به حاضران كرد و گفت : « خودتان با خودتان كرديد آنها را به ديار خويش جاى داديد و اموالتان را با آنها تقسيم كرديد ، به خدا اگر مالتان را به آنها ندهيد ناچار جاى ديگر روند . »