محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1094
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كند و از مدينه برون شد و شتابان برفت تا به سرزمين بنى لحيان رسيد و ديد كه قوم خبر يافتهاند و به قلهء كوهها پناه بردهاند و چون نتوانسته بود آنها را غافلگير كند گفت : « اگر سوى عسفان رويم قرشيان پندارند كه آهنگ مكه داريم . » آنگاه با دويست سوار از ياران تا عسفان برفت و دو تن از ياران خود را پيش فرستاد كه تا كراع الغميم برفتند و باز آمدند و پيمبر سوى مدينه بازگشت . ابن اسحاق گويد : چند روز از اقامت پيمبر در مدينه نگذشته بود كه عيينة بن حصن فزارى با گروهى از مردم غطفان به گلهء شتر پيمبر كه در بيشه بود حمله بردند و يكى از مردم بنى غفار را كه با زنش در گله بود بكشتند و زنش را با گله ببردند . سخن از غزوهء ذى قرد محمد بن اسحاق گويد : نخستين كس كه از ماجرا خبر يافت سلمة بن عمرو بن اكوع بود كه با كمان و تير خود سوى بيشه رفت و غلام طلحة بن عبيد الله همراه وى بود . اما در روايت سلمه اكوع هست كه حادثه پس از بازگشت پيمبر از غزاى حديبيه بود و اگر چنين باشد بايد حادثه يا در ذى حجه سال ششم هجرت يا در اوايل سال هفتم رخ داده باشد ، زيرا به سال حديبيه پيمبر در ماه ذى حجه سال ششم هجرى از مكه به مدينه بازگشت و بنابر اين ميان وقتى كه ابن اسحاق براى غزوهء ذى قرد تعيين مىكند و وقتى كه در روايت سلمه آمده شش ماه فاصله است . سلمه گويد : پس از صلح حديبيه با پيمبر سوى مدينه آمديم و پيمبر شتران خويش را با رباح كه غلام وى بود بفرستاد و من نيز اسب طلحة بن عبيد الله را ببردم و صبحگاهان بدانستيم كه عبد الرحمن بن عيينه شتران پيمبر را برده و چوپان وى را كشته است و من به رباح گفتم : « اين اسب را بگير و پيش طلحه ببر و به پيمبر خبر بده كه