محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1063

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مخشى گفت : « نه ، اى محمد حاجت به اين كار نداريم . » ولى بگفتهء واقدى پيمبر به سبب وعده اى كه به روز احد با ابو سفيان نهاده بود در ماه ذى قعده يك سال پس از جنگ احد ياران خود را به غزاى بدر خواند . گويد : و نعيم بن مسعود اشجعى به عمره رفته بود و پيش قرشيان رفت كه به دو گفتند : « اى نعيم از كجا ميآيى ؟ » گفت : « از يثرب . » گفتند : « آيا محمد تلاشى داشت ؟ » گفت : « آرى براى جنگ شما آماده مىشد . » و اين پيش از مسلمانى نعيم بود . ابو سفيان به دو گفت : « اى نعيم اكنون سالى خشك است ، بايد سالى به جنگ رويم كه شتران از درختان چرا كند و ما شير بنوشيم ، اينك ميعاد محمد رسيده ، سوى مدينه رو و آنها را بترسان و بگو كه جمع ما بسيار است و تاب ما ندارند كه تخلف از آنها باشد و از سوى ما نباشد و ده گوسفند به سهيل بن عمرو مىسپارم كه به تو دهد . » و چون سهيل بن عمرو بيامد نعيم به دو گفت : « تعهد مىكنى كه اين گوسفندان را به من دهى و پيش محمد روم و او را از آمدن باز دارم ؟ » سهيل گفت : « آرى » نعيم سوى مدينه رفت و ديد كه مردم آماده مىشوند و دسيسه كرد و گفت : « اين كار صواب نيست مگر محمد مجروح نشد ؟ مگر يارانش كشته نشدند ؟ . » و مردم از حركت بازماندند و چون خبر به پيمبر رسيد گفت : « بخدايى كه جان من به فرمان اوست اگر هيچكس با من نيايد به تنهايى مىروم . » آنگاه خدا عز و جل مسلمانان را هوشيار كرد و با كالاى بازرگانى برفتند و از هر درم دو درم سود برگرفتند و با دشمن رو به رو نشدند و اين ، بدر ميعاد بود . در