محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1061

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يعنى : « شما كه ايمان داريد ، نعمت دادن خدا را به خودتان ياد آريد آن دم كه گروهى مىخواستند دستهاى خويش سوى شما بگشايند و دستهاى ايشان را از شما بازداشت . از خدا بترسيد و مؤمنان بايد به خدا توكل كنند » و هم جابر بن عبد الله گويد : با پيمبر سوى ذات الرقاع رفتيم و يكى از مسلمانان به زن مشركى تجاوز كرد و چون پيمبر قصد بازگشت كرد شوهر زن كه غايب بود بيامد و چون از ماجرا خبردار شد قسم خورد كه از پاى ننشيند تا خون يكى از ياران پيمبر را بريزد و به دنبال پيمبر روان شد و چون پيمبر در منزلى فرود آمد گفت : « امشب كى ما را نگهبانى مىكند ؟ » يكى از مهاجران و يكى از انصار گفتند : « اى پيمبر خداى ما نگهبانى مىكنيم . » و چنان بود كه پيمبر و يارانش به دهانهء دره فرود آمده بودند و چون آن دو كس به دهانهء دره رفتند مهاجرى به انصارى گفت : « من چه وقت نگهبانى كنم اول شب يا آخر شب ؟ » مهاجرى گفت : « اول شب تو نگهبانى كن . » آنگاه مهاجرى بخفت و انصارى به نماز ايستاد و شوهر زن بيامد و چون او را بديد بدانست كه از مسلمانانست و تيرى بينداخت كه به انصارى خورد و فرو رفت و او تير را برون كشيد و بينداخت و همچنان در نماز بود . پس از آن مرد غطفانى تيرى ديگر بزد كه به انصارى خورد و فرو رفت و او تير را برون كشيد و بينداخت و در نماز خويش استوار ماند و آن مرد تير سومى بزد كه به هدف خورد و فرو رفت و انصارى آن را بيرون كشيد و بينداخت و به ركوع رفت و سجده كرد ، آنگاه رفيق خود را صدا زد و گفت : « برخيز كه كار من ساخته شد . » گويد : مهاجرى برجست و چون غطفانى آنها را بديد بدانست كه قوم خبردار