محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1056
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رو و بگو شما كه سر خيانت داشتيد از ديار من بيرون شويد و ديگر اينجا ساكن نباشيد . » و چون محمد بن مسلمه پيش يهودان رفت و گفت كه پيمبر مىگويد از ديار وى بروند ، گفتند : « اى محمد هرگز گمان نمىكرديم كه يكى از مردم اوس چنين پيامى براى ما بيارد . » محمد بن مسلمه گفت : « دلها دگرگون شده و اسلام پيمانها را از ميان برده است . » قرظيان گفتند : « مىرويم . » اما عبد الله بن ابى كس فرستاد و پيغام داد : « نرويد كه من از عربان و مردان قبيلهام دو هزار كس دارم كه پيرويم مىكنند و با شما هستند و يهودان بنى قريظه نيز با شما هستند . » و چون كعب بن اسد كه از جانب بنى قريظه با پيمبر پيمان كرده بود اين سخن بشنيد گفت : « تا من زندهام هيچكس از بنى قريظه نقض پيمان نكند . » سلام بن مشكم به حيى بن اخطب گفت : « آنچه را محمد گفته بپذير مبادا از اين بدتر شود زيرا شرف ما به اموالمان است . » حيى گفت : « بدتر از اين چيست ؟ » سلام گفت : « اينكه اموالمان را ببرند و زن و فرزند به اسيرى گيرند و مردان را بكشند » اما حيى سخن سلام را نپذيرفت و جدى بن اخطب را سوى پيمبر خدا فرستاد كه ما محل خود را ترك نمىكنيم ، هر چه خواهى بكن . گويد : پيمبر تكبير گفت و فرمود : « يهودان جنگ مىخواهند » و مسلمانان تكبير گفتند . آنگاه جدى سوى عبد الله بن ابى رفت كه از او كمك بخواهد ، گويد : « عبد الله