محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1050

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتم : خواهيد ديد ، و چيزى نگذشت كه عرب بيابانى به خواب رفت و برخاستم و به بدترين وضعى او را كشتم و كمان خود را در چشم سالم او فرو كردم كه از پشت سر درآمد . آنگاه برون شدم و برفتم تا به نقيع رسيدم و به دو تن از مكيان برخوردم كه به جستجوى اخبار پيمبر آمده بودند و آنها را شناختم و گفتم : « به اسارت تن دهيد » گفتند : « ما اسير تو شويم ؟ » يكيشان را با تير بزدم و بكشتم و ديگرى را اسير گرفتم و سوى مدينه رفتم و به گروهى از پيران انصار برخوردم كه گفتند : « اينكه عمرو بن اميه » و چون كودكان اين سخن بشنيدند سوى پيمبر دويدند كه به دو خبر دهند و من انگشتان اسير خود را با زه كمان بسته بودم و پيمبر در من نگريست و چنان بخنديد كه همه دندانهايش نمايان شد ، آنگاه از من پرسش كرد و ماجرا را بگفتم و مرا ستود و دعاى خير كرد . در همين سال پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم زينب دختر خزيمه را كه لقب ام المساكين داشت و از طايفهء بنى هلال بود به زنى گرفت و اين در ماه رمضان بود و دوازده و نيم اوقيه نقره مهر او كرد ، پيش از آن زينب زن طفيل بن حارث بوده بود و طلاق گرفته بود . حكايت بئر معونه ابو جعفر گويد : در اين سال ، يعنى سال چهارم هجرت ، پيمبر گروهى را فرستاد كه در بئر معونه كشته شدند . ابن اسحاق گويد : « پيمبر از پس احد بقيهء شوال و ذى قعده و ذى حجه و محرم را در مدينه به سر برد آن سال كار حج با مشركان بود و در ماه صفر ، چهار ماه پس از