محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1034

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شداد بن اسود دربارهء كشتن حنظله شعرى به اين مضمون گفت : « خودم و رفيقم را » « با ضربتى چون پرتو خورشيد » « حمايت مىكنم » صالح بن كيسان گويد : « هند دختر عتبه و زنانى كه همراه وى بودند به مثله كردن مسلمانان مقتول پرداختند و گوش و بينى بريدند و هند از گوش و بينى مقتولان خلخال و گردن بند ساخت و خلخال و گردن بند و گوشوار خويش را به وحشى غلام جبير بن مطعم بخشيد ، و كبد حمزه را درآورد و به دندان بخاييد و نتوانست خورد و آن را بينداخت . آنگاه بر صخره اى بالا رفت و با صداى بلند اشعارى دربارهء فيروزى قرشيان بر مسلمانان خواند . » ابو جعفر گويد : ابو سفيان بن حرب به نزديك مسلمانان آمد و دوباره گفت : « آيا محمد ميان شما هست ؟ » پيمبر خداى گفت : « جوابش ندهيد . » آنگاه سه بار گفت : « آيا پسر ابى قحافه ميان شما هست ؟ » پيمبر خدا گفت : « جوابش ندهيد . » آنگاه سه بار گفت « آيا پسر خطاب در ميان شما هست ؟ » و پيمبر خداى گفت : « جوابش ندهيد » و چون جوابى نشنيد به ياران خويش گفت : « اينان كشته شده‌اند كه اگر زنده بودند جواب مىدادند و عمر بن خطاب خوددارى نتوانست كرد و گفت : « دشمن خدا ، دروغ گفتى ، خدا كسانى را باقى داشته كه ترا خوار كنند . » ابو سفيان گفت : « هبل بالا گرفت ، هبل بالا گرفت . » پيمبر خدا گفت : « جوابش دهيد » گفتند : « چه گوييم » گفت : « بگوييد خدا برتر و والاتر است . »