محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1016
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كردم و ديدم كه دم شمشيرم شكاف برداشته بود و دست خويش را در زره اى بردم و آن را به مدينه تعبير كردم ، اگر خواهيد در مدينه بمانيد و قرشيان را همانجا كه هستند واگذاريد كه اگر همانجا ماندند به سختى و محنت افتند و اگر به سوى ما آيند در مدينه با آنها جنگ كنيم . » قرشيان به روز چهارشنبه به احد رسيدند و آن روز و پنجشنبه و جمعه را آنجا مقيم بودند . پيمبر به روز جمعه پس از نماز صبح به درهء احد رفت و روز شنبه دو گروه رو به رو شدند . رأى عبد الله بن ابى بن سلوك مانند رأى پيمبر بود كه سوى دشمن نبايد رفت ، پيمبر نيز برون شدن از مدينه را خوش نداشت ، اما گروهى از مسلمانان كه در بدر حضور نداشته بودند و بعضيشان در احد كشته شدند گفتند : « اى پيمبر خداى ما را سوى دشمن ببر كه نگويند ما ترسيدهايم يا زبونيم . » عبد الله بن ابى گفت : « اى پيمبر در مدينه بمان كه هر وقت از مدينه سوى دشمن رفتهايم شكست خوردهايم و هر وقت دشمن وارد مدينه شده شكست خورده است . قرشيان را واگذار كه اگر بمانند به زحمت افتند و اگر وارد مدينه شوند مردان رو به رو با آنها بجنگند و زنان و كودكان از بالا سنگشان اندازند و اگر بازگردند با نوميدى رفته باشند . » ولى آنها كه مىخواستند با دشمن رو به رو شوند چندان اصرار كردند كه پيمبر به خانه رفت و زره پوشيد و اين به روز جمعه پس از نماز صبح بود . در همان روز يكى از انصار به نام مالك بن عمرو ، مرده بود كه پيمبر بر او نماز كرد ، آنگاه با قوم برون شد و كسان پشيمان شدند و گفتند : « پيمبر ، به نارضايى برون شد و نبايد اين كار را مىكرديم . » ابو جعفر گويد : روايت سدى به مضمون ديگر است كه گويد وقتى پيمبر خدا خبر يافت كه قرشيان و طرفدارانشان به احد رسيدهاند به ياران خويش گفت :