محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

997

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جنگ بنى قينقاع محمد بن اسحاق گويد : قصهء بنى قينقاع چنان بود كه پيمبر آنها را در بازارشان فراهم آورد و گفت : « اى گروه يهود از خدا بترسيد كه شما را نيز بليه اى چون قرشيان دهد ، بياييد مسلمان شويد شما مىدانيد كه من پيمبر مرسلم و اين را در كتاب خويش و پيمان خدا مىبينيد . » يهودان بنى قينقاع گفتند : « اى محمد پندارى كه ما نيز قوم تو هستيم ، مغرور مشو كه با كسانى رو به رو شدى كه جنگ نمىدانستند و فرصتى به دست آوردى ، به خدا اگر با ما جنگ كنى خواهى ديد كه چگونه كسانيم . » قتاده گويد : « يهودان بنى قينقاع نخستين گروه يهودان بودند كه ما بين بدر و احد پيمان شكنى كردند و با پيمبر به جنگ برخاستند . » زهرى گويد : « جنگ پيمبر خدا با بنى قينقاع در شوال سال دوم هجرت بود . » عروه گويد : جبريل اين آيه را براى پيمبر آورد كه « * ( وَإِمَّا تَخافَنَّ من قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ 8 : 58 ) * [ 1 ] » يعنى : « اگر از گروهى خيانتى بدانستى منصفانه به آنها اعلام كن . » و چون جبريل آيه را به سر برد پيمبر گفت : « من از بنى قينقاع بيمناكم » و به حكم همين آيه به جنگ ايشان رفت . واقدى گويد : « پيمبر پانزده روز يهودان بنى قينقاع را محاصره كرد كه هيچكس از آنها به جنگ نيامد ، آنگاه به حكم پيمبر خدا تسليم شدند و دستهايشان را ببستند ، پيمبر مىخواست آنها را بكشد ، ولى عبد الله بن ابى دربارهء آنها سخن

--> [ 1 ] انفال : 58