محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

981

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابن عمرو بود ، و عباس مردى تنومند بود و پيمبر به ابو اليسر گفت : « عباس را چگونه اسير كردى . » ابو اليسر پاسخ داد : « اى پيمبر مردى كه هرگز او را نديده بودم و ديگر نديدم و شكلش چنين و چنان بود مرا كمك داد . » پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود : « فرشته اى به تو كمك كرد . » ابن اسحاق گويد : قرشيان بر كشتگان خويش بگريستند و بناليدند . سپس گفتند : « چنين مكنيد كه محمد و ياران او خبردار شوند و شما را شماتت كنند ، و كس براى خريد آزادى اسيران نفرستيد تا مدتى بگذرد كه محمد و ياران او سختى نكنند . » گويد : « و چنان بود كه اسود بن عبد يغوث سه پسر از دست داده بود : زمعة - بن اسود و عقيل بن اسود و حارث بن اسود ، و مىخواست بر پسران خويش بگريد و هنگام شب صداى گريه اى شنيد و چون نابينا بود به غلام خود گفت : به بين آيا گريستن روا شده و قرشيان بر كشتگان خود مىگريند كه من نيز بر ابى حكيمه بگريم كه دلم آتش گرفته است . منظورش از ابى حكيمه زمعهء پسرش بود . و چون غلام بازگشت خبر آورد كه زنى بر شتر گمشدهء خويش مىگريد و او شعرى بدين مضمون گفت : « بر شتر گمشدهء خويش مىگريد . » « و او را خواب نمىبرد . » « بر شتر گريه مكن كه گريه بر بدر بايد » « و پسران بنى حصيص و مخزوم و گروه ابى الوليد » « اگر گريه خواهى كرد بر عقيل گريه كن » « و بر حارث كه سر سران بود » « بر همه گريه كن و نام از كسى مبر » « كه ابى حكيمه همانند نداشت »