محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

970

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيوسته از آن بيمناكم مگر به وسيلهء شهادت آن را كفاره كنم . » و در جنگ يمامه به شهادت رسيد . گويد : پيمبر كشتن ابو البخترى را ممنوع كرد به سبب آنكه در مكه دست از پيمبر بداشته بود و آزار نكرده بود و پيمبر چيزى ناخوشايند از او نديده بود ، و از جمله كسانى بود كه در كار نقض پيمان قرشيان بر ضد بنى هاشم و بنى مطلب كوشيده بود . در اثناى جنگ محذر بن زياد بلوى او را بديد و گفت : « پيمبر كشتن ترا ممنوع كرده است . » و جنادة بن مليحه كه با ابو البخترى از مكه برون آمده بود همراه وى بود و گفت : « همراهم چه مىشود . » مجذر گفت : « همراه ترا وانگذاريم كه پيمبر تنها دربارهء تو فرمان داده است . » ابو البخترى گفت : « به خدا من و او هر دو ميميريم تا زنان قريش در مكه نگويند كه من به سبب علاقه به زندگى همراه خويش را رها كرده‌ام ، » و هنگامى كه مجذر با ابو البخترى درآويخت او شعرى بدين مضمون مىخواند : « هيچ آزاده همراه خود را رها نكند » « تا بميرد و يا راه خود را بازشناسد » و بجنگيدند و مجذر او را بكشت آنگاه پيش پيمبر آمد و گفت : « قسم بخدايى كه ترا به حق فرستاده كوشيدم تا او را اسير بگيرم و نخواست و با او جنگ كردم و خونش بريختم . » عبد الرحمن بن عوف گويد : امية بن خلف در مكه دوست من بود و نام من عبد عمرو بود و چون در مكه مسلمان شدم نامم عبد الرحمان شد ، اميه وقتى مرا مىديد مىگفت : اى عبد عمرو از نامى كه پدرت به تو داده بود چشم پوشيدى ، نامى معين كن كه من ترا بدان بخوانم كه چون ترا به نام سابق بخوانم جوابم ندهى و من نيز ترا به نامى كه ندانم چيست نخوانم »