محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

968

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در ربود و چشم بگشود و گفت : « اى ابو بكر يارى خدا بيامد ، اينك جبرئيل بود كه عنان اسب خويش گرفته بود و مىكشيد و پاهاى آن خاك آلود بود . » گويد : تيرى به مهجع غلام عمر بن خطاب رسيد و كشته شد و اين نخستين مقتول مسلمانان بود . پس از آن حارثة بن سراقه تيرى بزد و يكى از بنى عدى بن نجار را كه از حوض آب مىنوشيد بكشت . آنگاه پيمبر بيامد و ياران خويش را به جنگ ترغيب كرد و غنيمت را از آن غنيمت گير شمرد و گفت : « قسم به خدايى كه جان محمد به فرمان اوست هر كه امروز در جنگ به رضاى خدا پايمردى كند و پشت به دشمن نكند و كشته شود به بهشت رود . » عمير بن حمام كه مشتى خرما داشت و از آن مىخورد گفت : « به ! به ، براى آنكه به بهشت درآيم بايد اينان مرا بكشند » و خرما را بينداخت و شمشير برگرفت و بجنگيد تا كشته شد و شعرى بدين مضمون مىخواند : « سوى خدا شويد » « كه توشه اى جز پرهيز كارى و عمل آخرت » « و پايمردى در كار جهاد » « لازم نداريد » « و هر توشه اى بجز پرهيز كارى » « و نيكى و هدايت در معرض تلف است » قتاده گويد : عوف بن حارث از پيمبر پرسيد : « چه چيز خدا را از بنده خرسند مىكند ؟ . » پيمبر گفت : « اينكه بىزره دست به خون دشمن بيالايد » عوف زره خويش را درآورد و بينداخت و شمشير برگرفت و بجنگيد تا كشته شد . ابن اسحاق گويد : وقتى دو گروه روبرو شدند و نزديك هم رسيدند ابو جهل گفت : « خدايا هر گروه از ما كه رعايت خويشاوند نكند و كارى ناروا كند سزاى او