محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
805
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويند : عبد المطلب بن هاشم و حرب بن اميه به مفاخره پيش نجاشى رفتند كه نخواست ميان آنها داورى كند و نفيل بن عبد العزى ابن رياح بن عبد الله بن قرظ بن رزاح بن عدى بن كعب را به داورى برگزيدند و او به حرب گفت : « اى ابو عمرو با كسى كه قامتش از تو بلندتر و سرش از تو بزرگتر و منظرش از تو نكوتر است و از تو گشاده دستتر است و فرزند بيشتر دارد مفاخره مىكنى ؟ » و هاشم را بر او برترى داد . و حرب گفت : « از سفلگى روزگار بود كه ترا داور كرديم . » و چنان بود كه نخستين كس از فرزندان عبد مناف كه بمرد ، هاشم بود كه در غزهء شام درگذشت ، پس از او عبد شمس به مكه درگذشت و گورش در اجياد بود ، پس از او نوفل در سلمان راه عراق بمرد ، پس از آن مطلب در ردمان يمن بمرد . و از پس هاشم رفادت و سقايت به برادرش مطلب بن عبد مناف رسيد . و هاشم پسر عبد مناف بود نام عبد مناف مغيره بود و او را ماه مىگفتند ، از بس كه زيبا بود . گويند : قصى مىگفته بود : چهار پسر آوردم و دوتا را به بت خويش ناميدم و يكى را به خانهام و يكى ديگر را به خودم . و اين چهار پسر عبد مناف و عبد العزى و عبد الدار و عبد قصى بودند و مادر همه شان حبى دختر حليل بن حبشية بن سلول بن كعب بن عمرو بن خزاعه بود . از هشام بن محمد روايت كردهاند كه عبد مناف را ماه مىگفتند و نامش مغيره بود و مادرش حبى وى را به مناف وابسته بود كه بزرگترين بتان مكه بود و حبى بدان دلبسته بود بدين جهت به نام عبد مناف شهره شد .