محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
953
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : و من از او به حادثه مشغول بودم و او از من مشغول بود و مردم با عجله آماده شدند و مىگفتند : « مگر محمد و ياران او پنداشتهاند كه اين كاروان نيز چون كاروان ابن حضرمى است ، هرگز ! خواهد دانست كه چنين نيست » و هر كه بيرون شدن نتوانست يكى را به جاى خود براى فرستادن آماده كرد و همه قرشيان برون شدند و از سران قوم كس به جاى نماند مگر ابو لهب بن عبد المطلب كه به جا ماند و عاص بن هشام ابن مغيره را به جاى خويش فرستاد كه چهار هزار درم از او طلب داشت و عاص مفلس شده بود و او را اجير كرد كه بدهى او را ببخشد و عاص به جاى او رفت و ابو لهب به جاى ماند . عبد الله بن ابى نجيح گويد : امية بن خلف كه پيرى و الا قدر و سنگين بود آهنگ ماندن داشت ، و هنگامى كه در مسجد ميان قوم نشسته بود عقبة بن ابى معيط با آتشدانى كه آتش و بوى خوش داشت برفت و آتشدان را پيش او نهاد و گفت : « اى ابو على بخور بسوز كه از زنانى » . اميه گفت : « خدايت زشت دارد كه چيزى زشت آورده اى » . گويد : « و اميه آماده شد و با قوم برون شد . » و چون قرشيان آماده شدند و مىخواستند حركت كنند ، جنگى را كه ميان آنها و بنى بكر بن عبد مناة رفته بود به ياد آوردند و گفتند : « مىترسيم از پشت سر به ما بتازند . » ابن اسحاق گويد : در اين هنگام ابليس به صورت سراقة بن جعشم مدلجى كه از اشراف كنانه بود نمودار شد و گفت : « مطمئن باشيد كه از طرف كنانه بدى به شما نمىرسد ، و قوم شتابان روان شدند . » ابو جعفر گويد : پيمبر روز سوم ماه رمضان با سيصد و ده و چند مرد از ياران خويش بيرون شد و در شماره بيشتر از ده اختلاف هست ، بعضى گفتهاند سيصد و سيزده كس بودند .