محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
923
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از وقتى كه تاريخ نهادند ابو جعفر گويد : و چون پيمبر خداى به مدينه آمد بفرمود كه تاريخ نهند . از ابن شهاب روايت كردهاند كه وقتى پيمبر به مدينه آمد و اين به ماه ربيع الاول بود بفرمود تا تاريخ نهند . ابو جعفر گويد : چنان كه گفتهاند يك ماه و دو ماه از وقت آمدن وى را تاريخ مىنهادند تا سال به سر رفت . و به قولى نخستين كس كه در اسلام تاريخ نهاد عمر بن خطاب رحمة الله عليه بود . از شعبى روايت كردهاند كه ابو موسى اشعرى به عمر نوشت كه نامه ها از تو به ما مىرسد كه تاريخ ندارد . گويد : و عمر كسان را براى مشورت فراهم آورد و بعضيشان گفتند : « از مبعث پيمبر خداى تاريخ بنه » و بعضى ديگر گفتند : « تاريخ از هجرت بنه . » و عمر گفت : « تاريخ از هجرت پيمبر مىنهيم كه هجرت فاصله ميان حق و باطل بود . » از ميمون بن مهران روايت كردهاند كه حواله اى به نزد عمر آوردند كه بايد در شعبان داده شود و عمر گفت : « اين كدام شعبان است ؟ شعبان آينده يا شعبانى كه در آن هستيم ؟ » گويد : پس از آن عمر به ياران پيمبر گفت : « چيزى براى مردم بنهيد كه توانند شناخت . » بعضىها گفتند : « به تاريخ روم بنويسيد » گفته شد كه آنها از روزگار ذو القرنين مىنوشتند ، و اين دراز است ، بعضى ديگر گفتند : « از تاريخ پارسيان بنويسيد » گفته شد كه در ميان پارسيان وقتى شاهى بيايد مدت شاه پيشين را رها كنند ، و همسخن شدند كه ببينند پيمبر چند سال در مدينه اقامت داشته بود كه ده