محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

916

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : جز على بن ابى طالب و ابو بكر صديق و خاندان وى كس از هجرت پيمبر خبر نداشت ، پيمبر سفر خود را به على بن ابى طالب خبر داده بود و گفته بود در مكه بماند و امانتهايى را كه از مردم پيش پيمبر بود به صاحبانش برساند زيرا چنان بود كه هر كه در مكه چيزى گرانقدر داشت به پيمبر خداى مىسپرد كه صدق و امانت وى را مىدانستند . « و چون پيمبر آهنگ رفتن كرد پيش ابو بكر رفت و از در كوچكى كه پشت خانهء وى بود برون شدند و سوى غار ثور رفتند - ثور كوهيست كه در پايين مكه است - وارد غار شدند و عبد الله پسر ابو بكر هر روز اخبار مكه را مىآورد و عامر بن فهيره گوسفندان را مىآورد كه شير بدوشند و اسماء دختر ابو بكر شبانگاه براى آنها غذا مىآورد . « پيمبر سه روز در غار بماند ، و ابو بكر با وى بود و قرشيان صد شتر جايزه نهاده بودند كه هر كس محمد را پس آرد به او بدهند و عبد الله بن ابى بكر مراقب اخبار و گفتگوهاى قريش بود و چون شبانگاه به غار مىآمد و باز مىگشت عامر بن فهيره گوسفندان را به دنبال او ميراند تا جايى پايش كور شود . « و چون سه روز گذشت و كسان از جستجو بماندند مرد اجير شتران را بياورد و اسماء دختر ابو بكر سفره را بياورد و چون بند نداشت كمربند خويش را بگشود و آن را به دو نيم كرد و از نيمهء آن بندى براى سفره ساخت ، و به همين سبب او را ذات النطاقين يعنى صاحب دو كمربند گفتند . « و چون ابو بكر شتران را به نزد پيمبر آورد شتر بهتر را پيش برد و گفت : « پدر و مادرم به فدايت ، سوار شو . » پيمبر گفت : « من بر شترى كه مال خودم نباشد سوار نمىشوم . » ابو بكر گفت : « اى پيمبر خداى شتر مال تو است ؟ » پيمبر گفت : « شتر را به چه قيمت خريده اى ؟ »