محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

907

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : و من چنين كردم و آن مرد به طلب جبير و حارث رفت و آنها را در مسجد الحرام نزديك كعبه يافت و گفت : « يكى از خزرجيان را در ابطح مىزنند و او مىگويد كه ميان شما و او پناهى هست . » گفته بودند : « اين شخص كيست ؟ » گفته بود : « سعد بن عباده است . » گفته بودند : « راست مىگويد كه او تجارت ما را پناه مىداد و در شهر خويش از تجاوز كسان حمايت مىكرد . » گفته بودند : « راست مىگويد كه او تجارت ما را پناه مىداد و در شهر خويش از تجاوز كسان حمايت مىكرد . » گويد : « و جبير و حارث بيامدند و سعد را از دست قرشيان خلاص كردند و او برفت . » و آن كس از قرشيان كه با سعد سخن كرده بود سُهَيل بن عمرو بود . ابو جعفر گويد : « و چون انصاريان به مدينه بازگشتند ، اسلام نمودار كردند و هنوز تنى چند از پيران قوم مشرك بودند كه عمرو بن جموح از آن جمله بود . « و چنان بود كه معاذ پسر عمرو بن جموح در عقبه حضور يافته بود و با جوانان انصار با پيمبر بيعت كرده بود . » « جمعى از اوس و خزرج در عقبهء درم با پيمبر خداى بيعت كردند و اين بيعت جنگ بود كه خدا اذن جنگ داد و شرايط بيعت غير از عقبهء اول بود ، كه در عقبهء اول طبق روايتى كه از عبادة بن صامت آوردم ، بيعت زنان بود ، ولى بيعت عقبهء دوم ، چنان كه در روايت ديگر آوردم بر جنگ سرخ و سياه بود . » عبادة بن صامت كه يكى از نقيبان بود گويد : « ما با پيمبر بيعت جنگ كرديم » و عباده از آن دوازده كس بود كه در عقبهء اول با پيمبر خداى بيعت كرده بودند . ابو جعفر گويد : « و چون خدا عز و جل به پيمبر خود اذن جنگ داد و آيه « * ( وَقاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ 8 : 39 ) * » نازل شد ، و انصاريان بيعت جنگ كردند ، پيمبر به ياران خويش كه در مكه بودند بفرمود تا مهاجرت كنند و سوى مدينه روند و به