محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

890

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ضد بنى كعب پناه نتواند داد . » گويد : فرستاده پيش پيمبر بازگشت و سخن سهيل را با وى بگفت و پيمبر گفت : « مىتوانى بازگردى . » گفت : « آرى » پيمبر گفت : « پيش مطعم بن عدى برو و بگو محمد مىگويد : آيا مرا پناه مىدهى كه رسالت خداى خويش را بگزارم ؟ » و چون فرستاده پيغام پيمبر را با مطعم بگزاشت پاسخ داد : « آرى ، بيايد . » آن شخص بازگشت و سخن مطعم را با پيمبر بگفت . و صبحگاهان مطعم بن عدى با پسران و برادرزادگان خود سلاح پوشيدند و به مسجد الحرام درآمدند و چون ابو جهل او را بديد گفت : « پناه دهنده اى يا تابع پناه دهنده ؟ » مطعم گفت : « پناه دهنده‌ام . » ابو جهل گفت : « هر كه را پناه داده اى در پناه ما نيز هست . » پيمبر صلى الله عليه و سلم وارد مكه شد و آنجا بماند ، و يك روز كه وارد مسجد الحرام شد ، مشركان به نزديك كعبه بودند و چون ابو جهل او را بديد گفت : « اى بنى عبد مناف اين پيمبر شماست . » عتبة بن ربيعه گفت : « چه مانعى دارد كه ما نيز پيمبر يا شاهى داشته باشيم . » سخن عتبه را به پيمبر خبر دادند ، يا خود وى شنيده بود ، و پيش آنها آمد و گفت : « اى عتبه اين سخن از سر حمايت خدا و پيمبر نگفتى بلكه از سر غرور گفتى ، و تو اى ابو جهل به خدا چندان مدتى نگذرد كه بسيار بگريى و كمتر بخندى ، و شما اى گروه قرشيان چندان مدتى نگذرد كه نا به دلخواه پيرو دين خدا