محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
455
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آزادگانند . و بخت نصر به دو حمله برد و بكشتش و مردم مصر را اسير گرفت . آنگاه به - سرزمين مغرب رفت و تا اقصاى آنجا رسيد . از آن پس بسيارى از مردم فلسطين و اردن را اسير گرفت كه دانيال و پيمبران ديگر از آن جمله بودند . گويد : در آن روزگار بنى اسرائيل پراكنده شدند و بعضىشان به سرزمين حجاز در يثرب و وادى القرى و ديگر جاها مقر گرفتند . گويد : آنگاه خدا عز و جل به ارميا وحى كرد كه من بيت المقدس را آباد مىكنم آنجا برو و فرود آى . و ارميا برفت و آنجا ويرانه بود و با خود گفت : « سبحان الله خدا به من گفته در اين شهر فرود آيم كه اينجا را آباد مىكند ، كى اينجا آباد تواند شد و چگونه خداوند آن را از پس مرگ زنده مىكند . » آنگاه سر به زمين نهاد و بخفت و خر خود را با سبدى كه خوراكى در آن بود همراه داشت و هفتاد سال در خواب بماند تا بخت نصر و پادشاه بالا دست وى هلاك شدند . مدت پادشاهى لهراسب يكصد و بيست سال بود و پس از او بشتاسب پسرش به پادشاهى رسيد و خبر يافت كه ديار شام ويران شده و درندگان به سرزمين فلسطين فراوان شده و از انسيان كس آنجا نمانده و ميان اسرائيليان بابل ندا داد كه هر كه مىخواهد به شام باز گردد ، و يكى از خاندان داود را پادشاه آنها كرد و فرمان داد كه بيت المقدس را آباد كند و مسجد آن را بسازد و اسرائيليان بار بستند و بيت المقدس را آباد كردند و خدا چشمان ارميا را گشود و شهر را نگريست كه چگونه آباد مىشد و بنيان مىگرفت و همچنان در خواب بود تا يكصد سال گذشت ، آنگاه خدا وى را بر انگيخت و پنداشت بيشتر از ساعتى نخفته و شهر را خراب و بى سكنه ديده بود و چون بدان نگريست گفت : « دانم كه خدا بر همه چيز تواناست . » گويد : بنى اسرائيل در بيت المقدس مقيم شدند و كارشان سامان گرفت و بسيار شدند تا به دوران ملوك الطوائف ، روميان بر آنها تسلط يافتند و پس از آن