محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

444

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند كه به كار دنيا نپردازند و بر تپهء كوتاهى در قبال زرج بايستادند و از آنجا او و قومش را بديدند . و چون زرج آنها را بديد سر تكان داد و تمسخر كرد و گفت : « براى اينها سپاه آوردم و مال خرج كردم ! » و كسانى را كه وصف آسا و قوم وى گفته بودند بخواست و گفت : « با من دروغ گفتيد كه پنداشتيد شمار اين قوم بسيار است » و بگفت تا آنها را با امينانى كه به خبرگيرى فرستاده بود بكشتند . در اين اثنا آسا تضرع همى كرد و به خدا متوسل بود . زرج گفت : « ندانم با اين قوم چكنم شمارشان در قبال ما چنان اندكست كه با آنها جنگ نبايد . » و كس پيش آسا فرستاد و پيغام داد كه دوست تو كه ما را به او تهديد كردى و پنداشتى كه شما را از قدرت من مصون مىدارد كجاست ؟ آيا تسليم من مىشويد تا حكم خويش دربارهء شما روان كنم ، يا در انتظار پيكار منيد ؟ آسا جواب داد كه اى تيره روز ندانى چه گويى مگر خواهى با ضعف خويش بر پروردگارت چيره شوى يا به اندك خويش با بسيار او بر آيى ؟ وى از همه چيزها تواناتر و بزرگتر و قاهرتر است و بندگانش زبونتر و ضعيفتر از آنند كه او را آشكار ببينند . اينك او با منست و هر كه خدا با وى باشد مغلوب نشود . اى تيره روز هر چه دارى بيار تا ببينى چه بر سرت آيد . و چون قوم زرج صف كشيدند و به جاى خويش رفتند ، زرج تيراندازان خويش را بگفت تا تير اندازى كنند و خداى از هر آسمان فرشتگان به يارى و پشتيبانى آسا و قوم وى فرستاد و آسا آنها را در جاهايشان توقف داد و چون مشركان تير انداختند ميان خورشيد و زمين حايلى پديد آوردند كه گويى ابرى بود و فرشتگان تيرها را از آسا و قومش دور كردند . آنگاه فرشتگان تيرها را سوى قوم زرج انداختند و هر كه تيرى انداخته بود تيرش به دو رسيد و همه تيراندازان زرج كشته شدند .