محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
442
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط ، تو كه هر جا كه خواهى از خلق نهان مانى و مقر تو را نتوان دانست و از كنه عظمت تو خبر نتوان يافت . تو آن بيدارى كه به خواب نرود و آن تازه اى كه به گذشت شب و روز كهنه نشود ، خدايا ترا به آن دعا مىخوانم كه ابراهيم خليل خواند و آتش بر او خاموش كردى و او را به صف نيكان بردى و دعايى كه موسى كليم تو خواند و بنى اسرائيل را از ظلمت رهانيدى و از عبوديت آزاد كردى و از دريا به خشكى رسانيدى و فرعون و كسانش را غرق كردى و به آن تضرع كه بندهء تو داود كرد و او را برداشتى و از پس ضعف قوت دادى و بر جالوت جبار فيروز كردى و او را بشكستى و به دعايى كه سليمان كرد و حكمتش دادى و رفعت بخشيدى و پادشاه همه جنبندگان كردى . تو كه مردگان را زنده كنى و جهان را فانى كنى و تنها و جاويد بمانى و فانى نشوى و تازه باشى و كهنگى نگيرى ، خدايا خواهم كه به من رحم آرى و دعايم اجابت كنى كه مستمندم و از همه بندگان ضعيفتر و بيچاره تر و بليه اى بزرگ و مصيبتى سخت پيش آمده كه كس جز تو رفع آن نتواند و ما به جز تو قوت و وسيله نداريم بر ضعف ما چنان كه اراده فرمايى رحم كن كه هر كه را خواهى چنان كه خواهى رحم فرمايى . » عالمان بنى اسرائيل نيز از بيرون دعا مىكردند و مىگفتند : « خدايا بندهء خويش را اجابت كن كه به تو پناه آورده و او را به دشمن وا مگذار و به ياد آر كه دوستدار تو است و از مادر و همه مخلوق به جز مطيعان تو جدايى گرفته است . » خدا آسا را كه در نمازگاه به سجده بود به خواب برد آنگاه فرستادهء خدا بيامد و گفت : « اى آسا دوست دوست خويش را به دشمن نگذارد ، خدا عز و جل گويد كه محبت خويش بر تو افكندهام و يارى ترا واجب دانم و دشمن از تو دفع كنم و هر كه به من تكيه كند زبون نشود و هر كه قوت از من دارد سستى نگيرد . تو ، به هنگام گشايش مرا خوانده اى و به هنگام سختى ترا وانگذارم . تو به هنگام امان مرا خوانده اى و به هنگام ترس ترا رها نكنم . خداى توانا گويد قسم مىخورم كه اگر