محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
432
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پسر گودرز برخاست و وى را سر بريد چنان كه وى سياوخش را سر بريده بود . آنگاه خون وى را پيش كيخسرو آورد كه دست خويش را در آن فرو برد و گفت : « اين به انتقام سياوخش و ستمى كه به او كرديد . » آنگاه با فيروزى و غنيمت و خرسندى از آذربيجان بازگشت . گويند چند تن از فرزندان كينه جد اعلاى كيخسرو و فرزندانشان در جنگ تركان همراه وى بودند از جمله كىارش پسر كينه شاه خوزستان و نواحى بابل مجاور آن و كى به ارش شاه كرمان و اطراف و كىاوجى پسر كيمنوش پسر كيفاشين پسر كيسه شاه فارس و اين كىاوجى پدر كىلهر است پادشاه بود . گويند يكى از برادران فراسيات به نام كىشراسف از آن بس كه كيخسرو برادر وى را بكشت سوى ديار تركان رفت و بر ملك برادر تسلط يافت و پسرى به نام خرزاسف داشت كه پس از پدر شاهى تركان يافت و مردى جبار و طغيانگر بود و همين برادرزاده فراسيات بود كه با منوچهر و گودرز پيكار كرد و گودرز پسر كشوادگان پسر دسحره پسر فرحين پسر حنر پسر رسود پسر اورب پسر داح پسر ريسك پسر ارس پسر وندنگ پسر رعر پسر بودراحا پسر مسواگ پسر نوذر پسر منوچهر بود . و چون كيخسرو از خونخواهى سياوخش فراغت يافت و در ملك خويش آرام گرفت به كار پادشاهى بى رغبت شد و به زهد پرداخت و به سران خاندان و بزرگان مملكت گفت كه سر كناره گيرى دارد كه سخت بيمناك شدند و تضرع كردند و خواستند كه همچنان شاهى كند . اما در او اثر نكرد و چون نوميد شدند گفتند اكنون كه اصرار دارى يكى را نامزد پادشاهى كن كه او را به شاهى برداريم و لهراسف حاضر بود و كيخسرو با دست به دو اشاره كرد و گفت كه جانشين وى وصى منست و لهراسف جانشينى كيخسرو را پذيرفت و كسان به دو اقبال كردند و كيخسرو نهان شد . بعضىها گفتهاند گوشه گرفت و كس ندانست كجا مرد و مرگش چسان بود و بعضىها سخن ديگر گفتهاند .