محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
774
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حوائج شما چندان مال خرج كرديم كه دانى . و حكايت تو چنان بود كه منجمان از زايچه ات حكم كرده بودند كه بر ضد ما برخيزى اما نگفتيم ترا بكشند بلكه حكايت زايچهء ترا مهر زديم و به شيرين همسر خويش سپرديم و به اين قضيه اعتماد داشتيم . فرميشا پادشاه هند نيز به سال سى و ششم پادشاهى ما نامه نوشته بود با فرستادگان و از كارهاى مختلف سخن كرده بود و ما و شما فرزندانمان را هديه ها داده بود و به هر يك نامه جدا فرستاده بود و هديهء تو يك فيل بود و يك شمشير و يك باز سپيد و ديباچه اى زربفت و زير نامهء تو به هندى نوشته بود مضمون آن را نهان دار . و بفرموديم تا هديه و نامهء همه را بدهند و نامهء ترا به سبب آن زير نوشت نگهداشتيم و يك دبير هندى بياورديم و بگفتيم تا مهر از نامه بر گرفت و بخواند كه چنين بود : « خوشدل باش و آسوده خاطر كه به ماه آذر و روز ديباذر به سال سى و هشتم پادشاهى خسرو تاجدار شوى و پادشاهى او بگيرى . » و يقين كرديم كه اين پادشاهى گرفتن مايهء هلاك ما باشد ، اما چيزى از روزى و كمك و عطاى تو نكاستيم و به كشتنت فرمان نداديم و نامهء فرميشا را به انگشتر خويش مهر زديم و به شيرين همسر خود سپرديم و او هم اكنون زنده است با عقل و پيكر درست و اگر خواهى قضيهء زايچهء خويش و نامهء فرميشا را از او بگيرى و بخوانى و پشيمانى برى و اسف خورى . دربارهء زندانيان جواب ما چنين است كه شاهان گذشته از روزگار كيومرث تا پادشاهى بشتاسب تدبير پادشاهى به عدالت مىكردند و از روزگار بشتاسب تا به دوران ما تدبير امور با معدلت و پرهيزكارى بود ، اگر خرد و دانش و ادب ندارى ، از رجال دين كه ستونهاى اين آييناند از حال آنكه نافرمانى و خلاف شاهان كند و پيمان ايشان بشكند و مستوجب كشتن شود بپرس تا بگويند كه چنين كسان در خور رحم و بخشش نباشند ، ولى ما به زندانهاى خويش جز آنها را كه به داورى درست