محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
769
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تا او را به سيستان بردند . بعضيها گفتهاند يزدگرد به هنگام شيرخوارگى در سواد بود و در دهكده اى به نام خمانيه بود . و چنان شد كه پارسيان بر ضد خسرو قيام كردند و او را بكشتند و شيرويه با آنها كمك كرد . مدت پادشاهى وى سى و هشت سال بود و به سال سى و دوم پادشاهى وى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم از مكه به مدينه هجرت فرمود . پس از او شيرويه به پادشاهى رسيد و نام وى قباد بود ، پسر پرويز ، پسر كسرى انوشيروان . گويند : وقتى شيرويه به پادشاهى رسيد و پدر را به زندان كرد بزرگان پارسى پيش وى شدند و گفتند : « ما را دو شاه نبايد يا كسرى را بكش و ما بندگان فرمانبر تو باشيم و يا ترا برداريم و مانند پيش از او فرمان بريم . » و اين سخن در شيرويه اثر كرد و بگفت تا خسرو را از پايتخت ببرند و در خانه مردى به نام مارسفند جاى دهند و او را بر تابوتى نشاندند و سر و صورت بپوشانيدند و سوى آن خانه بردند و گروهى از سپاه با وى بود و در راه بر كفشگرى گذشتند كه بر دكان كنار راه نشسته بود و چون سواران را بديد كه مردى روى بسته همراه دارند بدانست كه روى بسته خسرو است و قالبى سوى او انداخت و يكى از آن كسان كه همراه خسرو بود شمشير كشيد و گردن كفشگر را بزد و به ياران خويش پيوست . و چون خسرو در خانهء مارسفند جاى گرفت شيرويه همه بزرگان و سران خاندانها