محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

744

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آورده‌اند و بيم داشتيم اگر ترا از زوال پادشاهى خبر دهيم ما را بكشى و از مرگ بيزار بوديم چنان كه همه كسان بيزار باشند و چنان كه ديدى بهانه اى براى مهلت جستيم . » خسرو گفت : « چرا به من نگفتيد كه در كار خويش تدبيرى كنم . » گفتند : « ترس تو مانع ما بود . » و خسرو آنها را رها كرد و از ساختن بند چشم پوشيد . از حسن بصرى روايت كرده‌اند كه ياران پيمبر از او پرسيدند : « اى پيمبر خدا حجت خداى بر خسرو دربارهء تو چيست ؟ » پيمبر فرمود : « خداوند فرشته اى به دو فرستاد كه دست از ديوار خانه وى برون كرد و نور از آن ميدرخشيد و چون اين بديد بترسيد و فرشته گفت : اى خسرو بيم مدار كه خدا پيمبرى فرستاده و كتابى به او نازل كرده پيرو او شو تا در دنيا و آخرت ايمن باشى . » خسرو گفت : « تا ببينم » از عبدالرحمن بن عوف روايت كرده‌اند كه خداوند عز و جل فرشته اى سوى كسرى فرستاد و او در خانه ايوان بود كه هيچكس بدان در نمىشد و ناگهان او را ديد كه بر سرش ايستاده بود و عصايى به دست داشت و اين به هنگام روز بود ، در ساعت خواب نيمروز . فرشته گفت : « اى خسرو ايمان بيار و گرنه اين عصا را بشكنم . » و خسرو گفت : « بهل بهل » و فرشته اى پيش وى برفت و خسرو نگهبانان و حاجيان خويش را بخواست و به آنها تعرض كرد و گفت : « كى اين مرد را به نزد من راه داد . » گفتند : « هيچكس به نزد تو نيامد و ما كس نديديم . » و چون سال ديگر بيامد در همان ساعت فرشته به نزد وى آمد و همان سخن گفت