محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

708

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كن و چون بار گرفت نورى از او درآمد كه در آن قصرهاى بصراى شام را ديد ، و چون بار بنهاد كس پيش جد وى عبد المطلب فرستاد كه پسرى آورده اى بيا و او را ببين ، و بيامد و طفل را بديد ، و آمنه آنچه را هنگام باردارى ديده بود و ندايى را كه شنيده بود و نامى كه براى كودك تعيين شده بود با وى بگفت . عثمان بن ابى العاص گويد : « مادرم هنگام بار نهادن آمنه دختر وهب مادر پيمبر خدا حضور داشته بود و مىگفت : « خانه همه نور بود و ستارگان چنان نزديك شده بود كه پنداشتم روى من خواهد افتاد . » از ابن اسحاق روايت كرده‌اند كه عبد المطلب مولود را بگرفت و پيش هبل برد كه در دل كعبه بود و آنجا بايستاد و خدا را بخواند و عطاى وى را سپاس گفت آنگاه پيش آمنه برگشت و طفل را به او داد و به جستجوى دايه برآمد و زنى از بنى سعد بن بكر را كه حليمه دختر ابو ذويب بود بيافت ، و ابو ذويب عبد الله بن حارث بن شجنة بن جابر بن رزام بن ناصرة بن قصية بن سعد بن بكر بن هوازن بن منصور بن عكرمة بن خصفة بن قيس بن عيلان بن مضر بود و نام شوهر حليمه حارث بن عبد العزى بن رفاعة بن ملان بن ناصرة بن قصية بن سعد بن بكر بن هوازن بن منصور بن عكرمة بن خصفة بن قيس بن عيلان بن مضر بود و نام برادر شيرى پيمبر عبد الله بن حارث و نام خواهران شيرينش انيسه دختر حارث بود و جذامه دختر حارث كه به نام « شيما » شهره شد و قومش او را به اين نام شناختند ، گويند شيما با مادر در كار پرستارى پيمبر شريك بود . از بره دختر ابو تجراة روايت كرده‌اند كه نخستين زنى كه پيمبر خدا را شير داد ثويبه بود كه از شير پسر خويش به دو داد و نام پسر مسروح بود و اين چند روز پيش از آمدن حليمه بود و پيش از آن نيز ثويبه حمزه بن عبد المطلب را شير داده بود ، پس از آن نيز ابو سلمة بن عبد الاسد مخزومى را شير داد . از عبد الله بن جعفر بن ابى طالب روايت كرده‌اند كه حليمه سعدى دختر