محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
678
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يك ديگر شدند ارياط با نيزه به سر ابرهه زد و پيش سر او را نشانه گرفت و نيزه به پيشانى ابرهه رسيد و ابرو و چشم و بينى و لبش بدريد و از اين رو ابرهه اشرم نام گرفت و عتوده غلام ابرهه از پشت به ارياط حمله برد و او را كشت و سپاه وى به ابرهه پيوست و حبشيان يمن بدور او گرد آمدند . آنگاه اشرم به عتوده گفت : « هر چه خواهى بخواه . اكنون كه او را كشتى ، تنها خونبهاى او را به عهده دارم . » عتوده گفت : « مىخواهم كه هيچ عروسى از مردم يمن پيش شوهر نرود مگر آنكه با وى در آميزم » . ابرهه گفت : « چنين باشد . » آنگاه خونبهاى ارياط را بداد . آنچه ابرهه كرده بود بىخبر نجاشى بود و چون خبر يافت سخت خشمگين شد و گفت : « بىفرمان من بر اميرم تاخت و او را بكشت . » و سوگند ياد كرد كه به خاك ابرهه پاى نهد و موى پيشانى وى را ببرد . و چون خبر به ابرهه رسيد سر بتراشيد و كيسه اى از خاك يمن پر كرد و پيش نجاشى فرستاد و نوشت كه اى پادشاه ارياط بنده تو بود ، من نيز بندهء توام . دربارهء كار تو اختلاف كرديم و هر دو مطيع تو بوديم ولى من در كار حبشيان از او تواناتر و مدبرترم و چون از سوگند شاه خبر يافتم سر بتراشيدم و كيسه اى از خاك يمن سوى وى فرستادم تا زير پاى نهد و بسوگند خويش كار كرده باشد . چون نامه به نجاشى رسيد از ابرهه خشنود شد و به دو نوشت كه در كار خويش به سرزمين يمن باش تا فرمان من به تو رسد . و چون ابرهه ديد كه نجاشى از او خشنود شد و شاهى حبشيان و سرزمين يمن داد كس پيش ابو مرة بن ذى يزن فرستاد و زن وى ريحانه را بگرفت . ابو مره لقب ذو جدن داشت و ريحانه دختر علقمة بن مالك بن زيد بن كهلان بود و معدى كرب