محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
672
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ترا ميبرم . » عبد الله گفت : « قدرت اين كار ندارى . » و شاه او را سوى كوه بلند فرستاد كه وى را از قله بينداختند و به زمين رسيد و آسيب نديد و سوى آبها و درياچه هاى نجران فرستاد كه هر كه در آن مىافتاد هلاك مىشد و از آنجا بى آسيب برون آمد و چون شاه مغلوب شد عبد الله بن ثامر به دو گفت : « به خدا مرا نتوانى كشت تا خدا را يكتا شمارى و به دين من در آيى و اگر چنين كنى بر من تسلط يا بى و مرا بكشى . » پادشاه خدا را يكتا شمرد و مانند عبد الله بن ثامر شهادت گفت آنگاه با عصايى كه به دست داشت زخمى نه چندان بزرگ به سر وى زد و او را بكشت . و شاه نيز در جاى بمرد و همه مردم نجران به دين عبد الله در آمدند و دين وى دين عيسى پسر مريم و شريعت انجيل بود . آنگاه بدعتها كه در ديگر مردم نصارى پديد آمد ، به آنها نيز رسيد و اصل نصرانيت نجران از آنجا بود . حديث محمد بن كعب قرظى و بعضى مردم چنين است و خدا بهتر داند . گويد : و ذو نواس با سپاه خويش كه از حميريان و قبايل يمن بود سوى آنها رفت و فراهمشان آورد و به يهوديگرى خواند و مخيرشان كرد كه كشته شوند يا يهودى شوند و كشته شدن را برگزيدند و گودالى بكند و مردم به آتش بسوخت و به شمشير بكشت و اعضاء ببريد تا نزديك به بيست هزار كس از آنها را هلاك كرد و از آن ميانه يكى به نام دوس ذو ثعلبان بر اسب خويش جان به در برد و به ريگزار رفت و به او نرسيدند . گويد : و از بعضى اهل يمن شنيدم كه آنكه جان در برد يكى از مردم نجران بود كه نامش جبار بن فيض بود ، اما گفتهء درست به نزد من همانست كه وى دوس ذو ثعلبان بود .