محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

670

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عربان بودند و نخلى دراز را كه آنجا بود پرستش مىكردند و هر سال عيدى داشتند و به روز عيد پارچه هاى خوب و زيور زنان بر نخل مىآويختند و يك روز اطراف آن به سر مىكردند و يكى از اشراف آن قوم فيميون را خريد و ديگرى صالح را خريد و شبانگاه كه فيميون در خانهء آقاى خود به نماز مىايستاد خانه پر نور مىشدى و بى - چراغ روشن بود . و آقاى وى اين بديد و حيرت كرد و از دين وى پرسيد و فيميون وى را از دين خويش خبر داد و گفت : « شما بر باطليد و اين نخل سود ندهد و زيان نرساند و اگر خداى خويش را بر ضد آن بخوانم هلاكش كند كه خداى يگانه و بى شريك اوست . » و آقاى او گفت : « چنين كن كه اگر چنين كردى به دين تو در آييم و دين خويش را رها كنيم . » گويد : « و فيميون به پا خاست و وضو گرفت و دو ركعت نماز كرد و خدا را بر ضد نخل بخواند و خداوند بادى بفرستاد كه آن را از ريشه بكند و بيفكند ، و مردم نجران پيرو دين او شدند و آنها را به دين عيسى پسر مريم آورد . آنگاه بدعتها كه در همه جا ميان نصارى بود ميان آنها نيز پديد آمد و رواج نصرانيت در نجران از آنها بود . حديث وهب بن منبه دربارهء خبر مردم نجران چنين بود . از محمد بن كعب قرظى روايت كرده‌اند كه مردم نجران بتپرست بودند و در يكى از دهكده هاى نزديك نجران ساحرى بود كه به نوجوانان نجران سحر مىآموخت و چون فيميون آنجا فرود آمد و او را به نامى كه وهب بن منبه گويد نخواندند و گفتند مردى اينجا فرود آمده است آنگاه ميان نجران و دهكده كه ساحر آنجا بود خيمه اى به پا كرد و مردم نجران نوجوانان خويش را پيش ساحر مىفرستادند كه سحرشان آموزد و ثامر پسر خويش عبد الله را با جوانان اهل نجران مىفرستاد و چون بر صاحب خيمه مىگذشت از نماز و عبادت وى تعجب مىكرد و مىنشست و به دو گوش مىداد تا مسلمانان