محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
666
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« ماييم كه انتقام بگيريم » « دل خويش را از مكاران خنك كنيم . » « كه مكرشان مايهء محنت من و مرگ آنها شد . » « اطاعت آنها كردم و رشاد نيافتم . » « گمرهان بودند كه خويش و زيور مرا نابود كردند » گويد : چيزى نگذشت كه عمرو بن تبان اسعد بمرد . هشام بن كلبى گويد : اين عمرو بن تبع موثبان نام داشت از آن رو كه بر برادر خويش تاخت و او را بكشت و وثبه به معنى تاختن است . ابن اسحاق گويد : كار حمير آشفته شد و پراكنده شدند و يكى از حميريان كه از خاندان شاهى نبود و لخنيعه ينوف دو شناتر نام داشت قيام كرد و پادشاه آنها شد و نيكان قوم را بكشت و خاندانهاى مملكت را بازيچه كرد و يكى از حميريان دربارهء تباهى كار قوم و تفرقهء جمع و فناى نيكان شعرى گويد بدين مضمون : « حمير فرزندان خويش را مىكشد » « و بزرگان خويش را دور مىكند » « و با دست خويش زبونى پديد مىآورد » « دنياى خويش را به سبك عقلى ويران مىكند » « و آنچه از دين خويش تباه مىكند بيشتر است » « چنين بود كه نسلهاى سلف » « با ظلم و اسراف خويش به بدكارى افتادند » « و خسارت ديدند . » و لخنيعه ينوف دوشتاتر با حميريان چنين مىكرد و او مردى بد كاره بود و گويند كه روش قوم لوط داشت و به جز كشتار و ستم ، وقتى مىشنيد كه يكى از ابناى ملوك به بلوغ رسيده وى را مىخواست و در بالا خانه اى كه خاص اين كار داشت با