محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

663

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« برادرت را بكش و ما به جاى وى ترا پادشاه خويش كنيم كه ما را به ديارمان باز گردانى . » و او سخنشان را بپذيرفت و عمرو و حميريان و قبايل يمن كه همراه بودند به كشتن وى همسخن شدند مگر ذى رعين حميرى كه عمرو را منع كرد و گفت : « شما خاندان شاهى مملكت ماييد ، برادرت را مكش و كار خاندان خويش را آشفته مكن . » اما وى نپذيرفت و ذو رعين كه از بزرگان بود صفحه اى برگرفت و در آن شعرى بدين مضمون نوشت : « كيست كه بيدارى را به خواب خريدارى كند » « نيكروز آنكه آسوده تواند خفت » « حميريان جنايت كنند » « و خدا عذر ذى رعين را نپذيرد » آنگاه صفحه را مهر زد و پيش عمرو آورد و گفت : « اين مكتوب را پيش خود نگهدار كه مرا حاجتى در آن هست . » و چون حسان خبر يافت كه برادرش عمرو و حميريان و قبايل يمن بر كشتن وى همداستان شده‌اند خطاب به برادر شعرى گفت بدين مضمون : « اى عمرو در مرگ من شتاب مدار . » « كه پادشاهى را بى دسته بندى خواهى گرفت . » و عمرو به كشتن برادر اصرار داشت و او را بكشت و با سپاه وى به يمن بازگشت و يكى از شاعران حميرى شعرى بدين مضمون گفت : « خدا را كى به روزگاران سلف » « مقتولى چون حسان ديده است » « قيلان از بيم سپاه ، وى را بكشتند »